۱۴۰۰ آبان ۱۲, چهارشنبه

جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی" آدرس ثابتی ندارند، همه جا حضور دارند. یک صفت شیطانی است ـ یک رفتار زشت و نکوهیده است ـ عملکردشان نادرست دارد، محور شرارت شان از یک تا صد متغیر است. بستگی به آدمهایش دارد، مردمان عادی باشند یا کسانی در رأس هرم قدرت، میتواند دیکتاتور خامنه ای، روحانی، بشار اسد، اردوغان، عادل المهدی، مالکی و... باشد. میتواند کسی یا کسانی باشند که درمهد دمکراسی با آنها عکس یادگاری میاندازند، با هم دست میدهند، به سلامتی یکدیگر جام شراب حقوق بشر مینوشند، عهدنامه می نویسند. آن طرف سلاح می فروشد، اینطرف نفت میدهد! آنطرف مدعی است نیتش خیر است، برای دفاع از مرزهای کشورشان به آنها میفروشند، اینطرف وادار میشوند برای دفاع از یکدیگر وارد جنگ شوند. ماهیت طرفین استفاده از«آن» برای کشتن «همنوع» است!

«جهان سومی» میتواند یک مدعی کمونیست مثل نوام چامسکی باشد، به نفع دیکتاتور جهان سومی قلمفرسایی کند همزمان برعلیه رئیس جمهورآمریکا ترامپ صدها مقاله بنویسد، بی آنکه از رئیس جمهور نوکیسه ای مثل پوتین نامی بیاورد! میتواند رادیو بی بی سی در«لندن» باشد که بیشترین عامل بوجود آمدن «جهان سومی ها» در جهان بوده است همزمان به دست آورد خودش با چشمان حقارت به آنها نگاه کند! جهان سومی کسانی هستند، تابعیت دوگانه دارند و با زبان فارسی در رادیوی بیگانه، به نفع دیکتاتور جهان سومی اخبار جعلی پخش میکنند و بر علیه مبارزان «جهان اولی» توطئه می کنند، آنها را سانسور می کنند، مادامیکه "سانسور" را پدیده جهان سومی می پندارند! 

علیرضا تبریزی 







۱۳۹۹ تیر ۴, چهارشنبه

سخن شب: پیام سهیل عربی سوزاندن کارت بریدگان!

همانطور که این روزها بطور هماهنگ همگان شاهد هستیم، امواجی از دروغ توسط افراد معلوم الحال که نیازی به آوردن نام آنها نیست بر صخره های مقاومت می کوبانند که ایضن هدفشان تخریب چهره مقاومت است.
ابتدا به ساکن برای ورود به اصل مطلب عمد دارم قبل ازآن به یک خاطره که مربوط به زمانی میشود که تازه دو سالی از سکونتم درسوئد می گذشت، بپردازم. تصمیم گرفتم از شهری که ساکنش بودم به شهردیگری جابجا شوم. برای همین از آشنایی که خودش درآن شهر زندگی میکرد، درخواست کمک نمودم. گفت ـ فلانی تو برو قرارداد خونه ات رو فسخ کن، پیدا کردن خونه با من! یکی از قوانین موجر و مستأجر در سوئد سه ماه مهلت برای فسخ قرارداد است، مگر درموارد استثنائی توافقی برای مدت زمان کمتر یا بیشترمابین موجر و مستأجر صورت بگیرد. به شرکت ساختمانی مراجعه کردم و قرارداد خانه را فسخ کردم، از این لحظه به بعد من سه ماه مهلت داشتم تا آپارتمانم را تخلیه کنم. بعد از چند روز تحقیق متوجه شدم پیدا کردن خانه خالی در شهر مورد نظر آنقدرها هم آسان نیست که آشنایم میگفت. پشیمان شدم واز این رو به شرکت ساختمانی مربوطه مراجعه کردم، گفتم: من نظرم برگشته است نمیخواهم نقل مکان کنم. جواب دادند: متأسفانه خانه فعلی ات را به کس دیگری که درنوبت بوده است داده ایم. روزهای متوالی از پی هم میگذشت و مهلت سر رسید تحویل آپارتمانم به پایان خودش نزدیکتر میشد و من از پیدا کردن خانه خالی کاملن نا امید شدم.
باری، روز موعد رسید و من با کمک آن آشنا اسباب و اثاث را بار زدیم و عازم شهر جدید شدیم. از این لحظه به بعد خانه بدوش شدم، از چندین نفرهمسایگان "آشنا" سئوال کردیم اگر چنانچه انبارشان خالی است یا جا دارند، به ما بدهند تا بتوانیم وسایل خانه را در آن جا دهیم. به هر فلاکتی بود این معضل را حل کردیم. ناچار شدم برای مدتی در منزل آن آشنا سر کنم. کار من شده بود هر روز به شرکت ساختمانی سر بزنم و دست خالی برگردم. تا اینکه یک آپارتمان بزرگ خارج از حد نیازم با سه برابر اجاره قبلی ام پیدا شد، از روی ناچاری قرارداد بستم. هنوزساعتی از بستن قرارداد خانه جدیدم نگذشته بود، بطورتصادفی یک دوست قدیمی را در خیابان دیدم، بعد از شنیدن شرح ماجرایم، گفت: اتفاقن من یک دوستی دارم که میخواهد به شهر دیگر نقل مکان کند، از قضا تصمیم ندارد که خانه اش را تحویل شرکت ساختمانی بدهد، اجاره اش هم بسیار پایین است، اگر بخوای میریم آنرا برات جور میکنم. گفتم: با کمال میل. با هم رفتیم شرکت ساختمانی تا قرارداد خانه جدید را فسخ کنم. کارمند مربوطه گفت: متأسفانه سه ماه باید اجاره را پرداخت کنید. مگراینکه خودت کسی را پیدا کنی تا قرارداد خونه جدیدت را تقبل کند.
القصه از آن زمان بیش از سی سال میگذرد، به دلیل آشنا نبودن به زبان سوئدی و قوانین کشوربه مروربا پرداختن هزینه های اجباری تجربه کسب کردم. درسوئد آموختم دو چیزازاهمیت ویژه ای برخورداراست: «امضاء و شاهد» آموختم قانون یعنی اجرای عدالت، آموختم در سوئدـ من زبان نمیدونستم، خوب نشنیدم، سوءتفاهم شد، ننه من غریبم بازی در آوردن چیزی را نمیتوان سَمبَل کرد. وقتی پای سند یا قراردادی را امضاء میکنی ازاین لحظه به بعد متعهد ومسئول و موظف به اجرای آن هستی! در بعضی موارد درحضور یک شاهد اگر به امری تعهد شفاهی بدهی به مثابه امضاء کتبی محسوب میشود. بنابراین متعهد هستید آنرا اجرا کنی، نمیتوانی از زیرآن به صرف اینکه چون آنرا کتبن امضاء نکرده ای شانه خالی کنی!
اما سپردن تعهد برای یک امر خاص در اینجا «مبارزه قهرآمیز با رژیم دیکتاتوری مذهبی» که مبانی وجدانی دارند اما پایه حقوقی ندارند، پای بند بودن به آن بستگی به شرف و وجدان شخص متعهد دارد! کسی را بزور نمیشود واداربه مبارزه با یک رژیم دیکتاتوری نمود. اما اگرآن شخص در بلوغ کامل فکری و سنی درامرمبارزه با رژیمهای دیکتاتوری چه بصورت فردی و چه تشکیلاتی به تبعات آن اشراف کامل پیدا میکند و برای رسیدن خلقش به آزادی متعهد میشود، به هیچ وجه نمیتواند از تعهدی که داده است شانه خالی کند، حال اگر به دلایلی موجه ـ برید، نکشید و خسته شد، او یک عذرخواهی بزرگ ابتدا به خلقش و دوم به همرزمان سابقش بدهکار است، نه طلبکار!!
مبارزه با اهداف سرنگونی و رهایی خلق از چنگال دیکتاتورها برای رسیدن به آزادی، مشق نانوشته ای است که روز بروز نوشته میشود، افراد مستقل و یا سازمان ها بر اساس شرایط موجود تحلیل میکنند. هیچ جریانی نمیتواند برای سرنگونی تحلیل ده ساله بدهد، بگوید ما درده سال آینده در این نقطه هستیم و خواهیم بود! بطورمثال: ارتش آزایبخش ملی بعد از مستقر شدن درعراق پس از یک سری سلسله عملیات موفقیت آمیز که منجربه آتش بس بین رژیم و دولت عراق شد مخصوصن پس از فتح مهران بر اساس داده های آن زمان به نظر میرسید که عملیات فروغ جاویدان تنور داغی بود که می بایست نان حمله را سریع در آن بچسبانند! چه کسی تصورش را میکرد خمینی ملعون که شکست مصدق را محور ملی گرایی اش میخواند، طول هشت سال جنگ خانمانسوز به جز عرعر آهنگران، سرودهای انجزه وحده، اما این بار در روزعملیات فروغ جاویدان برای بسیج کردن نیرو "سرود ملی ای ایران ای مرز پرگهر" را از رادیو و تلویزیون پخش کنند؟ کی تصورش را میکرد که ارتش آزادیبخش پس از ورود به ایران در اسلام آباد غرب استقبال مردم مانع از حرکت سریع ارتش آزادیبخش شود؟ تنها فرصت پیش آمده بعد ازآتش بس با تک برگ فروغ جاویدان باید بازی میشد تا مجاهدین از سوی بریدگان امروز ولی دوآتشه های آنروز متهم به بلوف زن نمی شدند!
با توضیحات بالا نتیجه میگیریم: انقلاب برآیند یک معلول بود که اجتناب از آن غیر ممکن می نمود. حال اگر توسط شارلاتانی بزرگتراز«شارلاتان» با وعده های پوپولیستی اش ملا خور شد و بیراه کشیده شد این دیگر گناه هیچ جریانی سیاسی نیست، مگر جریاناتی که با شارلاتان بزرگ همسو شدند و یا میدان تاخت تاز را برایش هموار کردند! حضرات که زمانی پا در رکاب مجاهدین داشتند اما در میانه راه بریدن به هیچ وجه به امرمبارزه به سختی هایش و شقاوت و سقاوت خمینی و مافیای هزارتویش ناآگاه نبوده اند که اکنون درآرزوی برگشت به دوران سابق و با تعاریف مشمئز کننده که درحقیقت از حب «فرح دیبا» نیست، بلکه از بغض مجاهدین است که بدین وسیله میخواهند حرص و کینه خودشان را بر سر آنها خالی کنند.
باری، پیام اخیرزندانی سیاسی سهیل عربی از نسل انقلاب در دفاع خطوط رهبری مقاومت از دل سیاه زندانهای مخوف رژیم خط بطلانی کشید بر دستگاه یاوه بافی حضرات که از انسانیت هیچگونه بویی نبرده اند.
زندانی در بند در زندان تهران بزرگ سهیل عربی -محکومیت ۱۳سال
من سهیل عربی بیانیه زندانیان سیاسی در مورد لجن‌پراکنی‌های مزدور تواب تشنه به خون، ایرج مصداقی درراستای اهداف وزارت اطلاعات و مزدوری برای آن را تأیید می‌کنم و لطفاً امضای مرا اضافه کنید. توهین به ارزشها و رهبری مقاومت ننگ زمانه است. سهیل عربی-۲۲ خرداد۹۹
علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ آبان ۲۹, چهارشنبه

چرا «فقط» مجاهدین؟

یک هفته است که وارد پنجمین قیام علیه جمهوری اسلامی با شاخص «اصل ولایت فقیه» شده ایم، اکنون میتوانیم بعد از چهار دهه از ظهور منحوس آن درک بهتری داشته باشیم که چرا فرمول "نامرئی" حذف مجاهدین از صحنه سیاسی ایران بعد از اینکه خمینی نتوانست آنها را بطور فیزیکی از میان بردارد، تبدیل به یک اپیدمی برای نارسیست هایی که توان سازماندهی و تشکیلاتی ندارند شده است! بخشی از نارسیست ها بعد از سال شصت که درک درستی از افق «ارتجاع» نداشتند، بنا به ماهیت اپورتونیستی خودشان بنای مخالفت با مجاهدین را گذاشتند، در حقیقت به تصور خودشان میتوانستند با حذف مجاهدین از صحنه سیاسی ایران در صورت بیعت با خمینی و اتکاء به شوروی، «انقلاب» را با اهرم قرار دادن خمینی به نفع خودشان مصادره کنند! اما خمینی و تیم «اتاق فکر» او زرنگتر از آنها بودند که با استفاده ابزاری از آنها در جهت «دور کردن» مجاهدین از«صحنه داخلی» برگ برنده ای برای خمینی شدند. درآن زمان مانع اصلی خمینی مجاهدین بودند، چپ ها در جامعه مذهبی و سنتی ایران، به راحتی کافر و نا مسلمان شناخته شده بودند، نیازی برای اثبات آن در نزد عامه نبود. این مجاهدین بودند که میتوانستند در صورت قدرت گرفتن به عامه ثابت کنند که اسلام برای جامعه «روحانیت» نردبان قدرت است چیزیکه دو سال پیش در شعار«اسلام رو پله کردین، مردم رو ذله کردین» سمبولیزه شد. بر اساس همین تز خمینی در یکی از سخنرانی هایش صریحن گفت ـ "دشمن نه درشرق است نه در غرب و نه در کردستان، دشمن ما همینجا بیخ گوش ما در تهران است"

با توجه به داده های بالا اکنون بعد از چهل سال میتوان درک بهتری داشته باشیم از ماشین اپوزیسیون سازی رژیم که در حقیقت یک هدف را «هنوز» دنبال میکند، آن، کم رنگ کردن نقش اپوزیسیون اصلی ایران است. بر خلاف اپوزیسیون قلابی که به هنگام وقوع «قیام» سراسری سروکله اشان پیدا میشود و با فروکش کردن آن، دوباره تا سرفصل دیگر که خیزش دیگری پا بگیرد به محاق میروند. ابزارهای تبلیغاتی استعمار نوین جملگی درخدمت ارتجاع هستند، بدون کوچکترین اشاره ای به اپوزیسیون اصلی رژیم که چهل سال بی وقفه با آن مبارزه میکنند، تمامن دراختیار بازماندگان «خاندان پهلوی» است. اپوزیسیون فقط یک واژه نیست تا در مورد هر کس آنرا بکار ببریم. دراینجا لازم است اپوزیسیون را تعریف کنیم تا درک درست تری ازنیروی براندازداشته باشیم. "اپوزیسیون در اصطلاح سیاست به مجموعه افراد یا نهادهای مخالف اصل نظام سیاسی گفته میشود که درصدد براندازی نظام حاکم هستند" حال با این تعریف آیا بازماندگان «خاندان پهلوی» اپوزیسیون محسوب میشوند؟  کدام فعالیت سیاسی ازجانب رضا پهلوی صورت گرفته است که منجر یا نزدیک به سرنگونی رژیم بشود؟ صرف نظراز موضع گیری های چپ و راست و بالا و پایین ایشان بارها اعلام کرده ا ند سیاسی نیستند، پس چه اپوزیسیونی؟ اما رژیم درمانده و رو به زوال «ولایت فقیه» برای حفظ خودش برای انحراف اذهان ازاپوزیسیون اصلی از دی ماه سال 96 با تاکتیک توپ انحراف را در زمین «ولایت عهد» انداخت، هر چند بطور موقت موفق شد سرنگونی اش را نزدیک به دو سال به تعویق بیاندازد، اما در این دوره یک فرق ماهوی با سال 96 دارد، در آن زمان شعار«رضا شاه روحت شاد» از اتاق فکر وزارت اطلاعات یا اطلاعات سپاه سازماندهی شد تا دراذهان و افواه اینگونه متبادر شود که «خود جوش» است. اما این باربر خلاف پیشین از«دهان ولی فقیه جاری» شد. آن هم برای انحراف اذهان درادامه همان ترفند که سابق براین به مدت سی و هشت سال فقط «منافقین» اشرار بودند، اکنون قراردادن پهلوی سابق در کنار«منافقین» خرس خفته «ولایت عهد» را با کمک مدیای غرب بیدار کرده است، چنان آب از دهانشان راه انداخته است همانطور که مشاهده میکنیم بعد ازآن انواع و اقسام رسانه های حرامزاده در حال مصاحبه و یا گزارش تهیه کردن از «خاندان بزرگ پهلوی» هستند.

قریب به دو سال است کانونهای شورشی دردل مخوفترین دیکتاتوری تاریخ بشریت مبادرت به آتش زدن بنرهای منحوس خامنه ای و یا پایگاه های بسیج و پخش تراکت های رادیکال می کنند، همزمان فیلم آنرا مستمر به سیمای آزادی ارسال می کردند تا با شروع قیامی که دیر یا زود در چشم انداز بود بستر آتش زدنهای اخیر را فراهم کنند. اکنون طنز تلخ تاریخ سطلنت طلب ها را بنگرید، آنها که حتی شهامت روشن کردن یک کبریت «خیس» را هم ندارند، قصد دارند کما فی السابق خمینی گونه موج سواری کنند تا با کمک مدیای حامی رژیم از باغ انقلاب میوه چینی کنند.زهی خیال باطل. باغ این قیام بر خلاف گذشته باغبان دارد ثمره اش را به مردم میرساند، دراین فصل سرنوشت ساز جایی برای کسانیکه چهل سال با کمک پولهای دزدی از کیسه مردم در ساحل عافیت به زندگی لاکچری خودشان مشغول بوده اند وجود ندارد. نه شاه و نه شیخ.

علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۲۳, سه‌شنبه

007 روح الله زم

در حاشیه داستان پلیسی "زم زم" یاد فیلم "تلفن" ساخته ۱۹۷۷ با بازیگری چارلز برونسون افتادم. موضوع فیلم از این قراراست که چند جاسوس روسی هپنوتیزیم شده در آمریکا زندگی میکردند تا عند اللزوم، با یک تلفن زدن و دادن شماره رمزشان درست مانند یک ربات، بدون اراده، ماموریتی را که بهشون در عالم هیپنوتیزم دیکته شده را انجام دهند. ماموریت شان این بود که چند پایگاه نظامی را در نقاط مختلف آمریکا منهدم کنند. چارلز برونسون دراین فیلم رُلش این بود که مانع آنها شود که خود شرح مفصلی دارد. منظورازاین یاداشت، احتمالن اطلاعات سپاه طبق "کد بندی قبلی" با یک تلفن خاتمه ماموریت روح الله زم را به او یادآوری کرده است، که نامبرده بلافاصله خود را به سفارت جمهوری اسلامی در فرانسه تسلیم و از آنجا به تهران عازمش میکنند. ساده اینکه سناریوی پلیسی دستگیری و بردن او به تهران توسط اطلاعات سپاه بیشتر آدم را یاد فیلم اکشن کمدی ۰۰۷ مستر بین می اندازد تا فیلم تریلر "تلفن" با بازیگری چارلز برونسون!
علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۲۲, دوشنبه

انسانیت، به آخر خط رسیده است

برخیز
استوار و محکم
بر علیه ظلم قیام کن
بیش از این 
تکرار مکن
"ما که گفتیم ـ
چنان هست
و چنین میشود
و چنان خواهد شد"
در پی نقد 
راهکارهای گذشته مباش
مهم این است
همه در حد توان
تلاش کردیم
تا سوسوی 
چراغ انسانیت
به خاموشی نگراید!
هر کس به اندازه
وُسع خودش
قدمی برداشته است!
یکی با سرودن شعر
دیگری با بخشیدن مال
گروهی با دادن جان
و گروهی دیگر
با همه دار و ندارش
جان و مال و هنرش
بیش از این
گذشته را نقد مکن
حال را دریاب
خورشید انسانیت
رو به افول است
نگاهی کن به رندان
که چگونه
در فکرحفظ قدرت خویشند!
از هفت تپه و
بغداد و روژاوا
همه غرق به خونند
استخوان کودکان
زیر شنل تانک ها
درکُشتزارها
له و لورده اند
از بمب های خوشه ای
شراب خون میچکد،
انسانیت، 
به آخر خط رسیده است!
بیش از این ناله سر ندهیم
در این تاریک خانه اشباح
برای نجات انسانیت
دست های هم را دریابیم

علیرضا تبریزی



۱۳۹۸ مهر ۲۱, یکشنبه

دشت خونین روژاوا

درست
روز جهانی
نه به اعدام
دیکتاتور کوتوله
در دشت روژاوا
با تانک های دموکراسی
نو نهال کودک
درو میکند،
سهم
ارباب بی مروت
در این "کشتزار"
برداشت
از زمین انتخابات
خرمن ریاست است!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۱۸, پنجشنبه

کولوسئوم خونبار خاورمیانه!

حجم اخبار شوم
بقدری زیاد است
مجالی برای سرودن
یک شعرعاشقانه 
باقی نگذاشته اند
هجوم واژه های
سر درگم
در تلاطم خیال
هر یک
از سر همدردی
به تخته پاره ای
چنگ می اندازند
کدامین را در آغوش بگیرم؟
تا سزارهای مدرن
در کولوسئوم خونبار خاورمیانه!
زیر چتر سکوت
کشتار را
به تماشا ایستاده اند،
بازار سلاحهای آتشین، گرم است
و هیچکسی
به فکرخونهای سرد
دلمه بسته
بر روی آسفالت های داغ نیست!
فروشندگان و خریداران
نفت و اسلحه
بیشرمانه
برای سود بیشتر
سنگ ها را بسته اند،
اردوغان
پوتین
حماس
نتانیاهو 
حشدالشعبی
سپاه و بسیج
را رها کرده اند!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۱۷, چهارشنبه

پر مدعای بی عمل

بس است،
خنجر زبانت را
غلاف کن!
بیش از این
با آن
مزن زخم
بر تن پاره پاره
خلق قهرمانم
آنها
بیش از یک سده
خون چکان
در برابر جباران
ایستاده اند!
فتیله
چراغ فرسوده
توقع ات را
پایین بیاور
تا ذهن تاریکت
ذره ای
روشن شود!
سیل خیزش
حق طلبی
از عراق و یمن و سوریه
تا سرنگونی
ولایت فقیه
از بستر
ایران میگذرد!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۱۲, جمعه

متحجر

پنجره دَه*
که سهل است،
هزار هم که ابداع شود
اتاق فکر
جنایتکاران
نطفه شان را
با شقاوت بسته اند،
پا به پای
تکنولوژی
در آزمایشگاه
جنایات شان
کلنی
اندیشه های مخوف
کشتن را
منجمد می کنند
تا در آینده
پس از ذوب شدن
هیچ فکر
بکری
متولد نشود!
علیرضا تبریزی
* ویندوز ۱۰

۱۳۹۸ مهر ۹, سه‌شنبه

تقصیر تو بود!

گناه از توست
که دیو سیاه
هنوزم تنوره می کشد و
خون خلق را
در شیشه می کند،
یادت می آید
وقتی او
فتوای "توسری" داد
هیچ اعتراضی نکردی
زان پس
آگاهانه طوق
اصل ولایت فقیه را
به گردن انداختی،
گفتی:
او امام است و
ضد امپریالیسم
از ترس او
سکوت را پیشه کردی!
تقصیر تو بود
بانگ بر آوردی:
پاسداران باید
به سلاح سنگین
مسلح شوند!
فالانژ ها
بر خیمه های کتاب
شوریدند
هر چه را بود
در آتش جهل سوزاندند
تقصیر تو بود
سر سپردی
به دامان ولایت
جملگی لو دادی
هم مجاهد و هم فدایی
گناه از تو بود
از ترس جان
توبه کردی
در زندان
رها گشتی ز مرگ
نوشتی خاطرات
نه زیستن و نه مرگ
تا پسا آزادی
روی بام خودخواهی
بشویی دستان دیو را
در تشت رسوایی
زان پس
بیشرمانه
هوار کشیدی
ایهاالناس
"قتل عام" شصت و هفت
"فقط"
سه هزار نفرند
دروغ می گویند
سی هزار نفر است!
تقصیر تو بود
نخست، پیوستی
به ارتش آزادی
چندی که گذشت
گسستی و گشتی
دشمن آزادی!
تقصیر تو بود
توده را
با هزار ترفند
به پای صندوق راُی
از برای انتخاب
بین بد و بدتر آوردی
با اینکه می دانستی
افعی کبوتر نمی زاید
چشم بستی
بر کوی دانشگاه
خلق را فریفتی
ایشاالله خاتمی
گربه است!
با اینکه دیدید
موسوی و کروبی
آن روی سکه
احمدی نژادند
و باز
با حیله و مکر
خلق را گمراه کردید
که روحانی ار رئیسی
بهتر است!
تقصیر تو بود
ظالم را ستودی و
مظلوم را سرزنش
وقیحانه
هولوکاست شصت و هفت را
انکار کردی
گفتی
آنرا فراموش کن!
تقصیر تو بود.....
تقصیر تو بود ....
تقصیر تو بود.....
علیرضا تبریزی




۱۳۹۸ مهر ۴, پنجشنبه

سوداگران خون ونفت

سوداگران خون و نفت
برای پوشاندن
صفات عریان
بیشرمی تان
هیچ واژه ای
رغبت نمی کند
حتی به زشتی
هیکل قناس تان را
استتار کند،
آنقدر وقیح هستید
که وقاحت
در برابرتان
شرم میکند
تنها با این صفت
وصف شوید
پیشتر
برای همپای بیشرمتان
شعر
"سوداگران خون و نفت"
سرودم:
"آهای استفن لوون
هرگز باور نمی کردم
سی سال در تله
غربت زندانی شوم،
سالها گذشت
تا بیاموزم
اهدای پناهندگی
حقی است
که بدون مماشات
و سودای
خون و نفت
به کسی تعلق نمیگیرد!
اما امروز
پس از سی سال
آموختم
«حقوق بشر»
تابلوی دکان
بشر دوستانی است
که هیچ بویی
از انسانیت نبرده اند!"
اکنون
به لیست سیاه
سوداگران
خون و نفت
نگاهی بیانداز
که به بلندای قامت
برج ایفل
رسیده است!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ مهر ۱, دوشنبه

در رثای مادر رجبی

چهل سال
کس ندانست
پشت آن
چهره
مظلوم و آرام،
درونت
همچو کوه آتشفشان
گداخته است
به گمان
تنها
فقط یک بار
مذاب قهقهه
از ته دل
فوران کردی
آنگه که
قهرمان ملی*
به نیابت
از مادران و پدران داغدار
ماشه عدالت را 
میان
پیشانی 
ننگ بشریت
چکاند!
اکنون که
در خاک آرمیده ای
آسوده باش!
نوید به تو 
که عنقریب
خلق
برای گرفتن 
حق
همچو 
رود خروشان
چنان طغیان میکند
که نه از شاه
اثری ماند 
و نه از شیخ

علیرضا تبریزی

قهرمان ملی = علی اکبر اکبری

۱۳۹۸ شهریور ۳۱, یکشنبه

لحظات آخر با زندگی (2)

زنگ زدم حسن تا حال مادر رجبی را بپرسم، گفت:
ـ مادررو بیمارستان بستری کردیم.
ـ کدام بخش؟
ـ بخش هماتولوژی، اتاق 32
ـ تا نیم ساعت دیگه اونجام.
گوشی را قطع کردم یک کاری داشتم بعد از انجام آن سریع خودم را به بیمارستان رساندم. برخلاف چندین جلسه پیش که رفته بودم ملاقات مادر، انتظار نداشتم او را درست در شرایط شهلا رجبی که چهارده ما پیش در همان بخش بیمارستان در اتاق شماره 23 با این تفاوت که شماره اتاق مادر 32 بود، ببینم. آخرین بار که مادر رو دیدم حدود دو ماه پیش بود که از بیمارستان مرخص شده بود، دربخش سالمندان که حالش نسبتن رو به بهبودی بود دیدم. در این مدت، حسن دنبال کار مادر بود تا او را به بخش دیگری که شخصی بود منتقل کنند. 

حسن روحیه ناباورکردنی دارد، او حتی برای آخرین دم  نفس های مادرارزش فوق العاده قائل است و از بهبودی کامل او قطع امید نمیکند. هردعایی را با جان و دل می خرید، پروین رجبی نیز آنجا حضور داشت، و پروانه دختر حسن که مثل پروانه دور مادربزرگش میچرخید، او را با تمام وجودش می بوسید و با او حرف میزد. مادر که در حالت نیمه اغماء بسر میبرد، هر چند لحظه ای چشمانش را باز میکرد و بعد دوباره می بست. حسن مثل همیشه با مادرشوخی میکرد، تماس های تلفنی را بسیار جدی میگرفت، با اینکه مادر نمیتوانست حرفی بزند، حسن گوشی را روی بلندگو میگذاشت و نزدیک مادرمیگرفت تا حرفهای تماس گیرنده را بشنود.
در تمام مدتی که من آنجا بودم، تمام صحنه های سال قبل را که شهلا بستری بود و واپسین آخرین لحظات عمر خودش را در اغمای کامل سپری میکرد، برایم تداعی شد. آنقدر تحت تإثیر عواطف حسن نسبت به خواهرش قرار گرفته بودم، سعی کردم آن لحظات را کوتاه برشته تحریر در آورم. که جهت یادآوری لینکش را اینجا میگذارم.

https://ashegheparvaz.blogspot.com/2018/07/blog-post_12.html

مادررجبی، فرشته مهربان و خوش رویی بود که من افتخار آشنایی با او را بیش از بیست سال داشتم. مادری که چند شهید فدیه راه آزادی مردم ایران کرد، هرگز از تمام مصائبی که داشت خسته نشد و ناله سر نداد وجز لعنت به خمینی و آل او و دژخیم لاجوردی، ازهیچکس دیگری شکایت نداشت. همواره دعای خیرش بدرقه راه مردم ایران و آزادی آنها از چنگال خمینی صفتان بود. مادر رجبی از بیماری آرتورز سختی رنج میبرد، طوری که برای رفتن به جایی مجبور بود از «واکر» و صندلی چرخدار استفاده کند. تا قبل از اینکه بیماری سرطان بر او عارض شود، در نشست ها و تظاهرات و آکسیونها حضور برجسته و فعالی داشت. روحیه انقلابی او بگونه ای بود، همواره با عشق و علاقه خاصی در تمام مراسمات شرکت میکرد، آنقدر که حضورش به دیگر یاران برای شرکت در جلسات انگیزه مضاعف میداد. 

اما حسن، اگر در یونان باستان بود، قطعن رب النوع عواطف نام میگرفت. با تمام گرفتاریهای جانبی که بطور طبیعی همه ما در جامعه داریم، او تقریبن هر روز به مادر سر میزد و کارهایش رو رفع و رجوع میکرد. همین احساس مسئولیت را نسبت به خواهرش شهلا داشت. حسن انسانی است بدون تواضع و مسئولیت پذیر که هیچگونه چشمداشتی درقبال کاری که با جان و دل انجام میدهد ندارد.

در خاتمه این نوشتار کوتاه به حسن و خانواده محترمش وتمامی یاران مقاومت فقدان مادر رجبی را تسلیت عرض میکنم. به امید سرنگونی رِژیم فاشیست مذهبی و رهایی مردم ایران از چنگال اهریمنان جنایتکار.

علیرضا تبریزی



۱۳۹۸ شهریور ۲۳, شنبه

وقتی مستم

وقتی مستم
حقایق رو بهتر می بینم
نه به گناه فکرمیکنم، 
نه به آخرت
چون که میدانم
عمر ابدی ندارم 
میدانم روزی 
نه به میل خودم
باید عازم 
سفر ابدی شوم
نه به دین می اندیشم
نه به مذهب
تنها
صداقت معیاراست
چه مجاهد باشد
چه فدایی ویا
هر کس که دلش
برای خلقش بتپد
گراین گنه است
آتش جهنم را
به جان میخرم.

علیرضا تبریزیَ




با چشمان بسته

بیشرفها
انسانیت را
در بازار مکاره
شانتاژ
به حراج گذاشته اند
چه ماهرانه
با چشمان بسته
بر قلب روشنایی
شلیک میکنند
و با چشمان باز
وقیحانه
به تن عریان
نفت می نگرند
سوداگران هوسباز
برای یک کاسه نفت
با هر جنایتکاری
هم آغوشی میکنند!
علیرضا تبریزی

۱۳۹۸ شهریور ۲۱, پنجشنبه

ساز خارج نزن!

ساز خارج نزن
سمفونی مرگ
به رهبری
فقیه
یکنواخت
اجرا میشود
چه فرقی میکند
وقتی ارکستر
ناقوس مرگ
می نوازد،
درخشنده
بالای دار برقصد
یا آوای
سحر
به صبح نرسیده
خاموش شود،
ساز خارج نزن!
دستگاه قتاله فقیه
به اندازه کافی
ریتم
گوشخراشی دارد
که تنها
به گوش مماشاتچیان*
خوش آیند است!

علیرضا تبریزی
مماشاتچیان = تماشاچیان

۱۳۹۸ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

سخنی کوتاه با دوستان

دوستان خوبم، گلایه های دوستانه ام رو به حساب تعصب و یا علاقه ام به سازمان مجاهدین نگذارید، نخست بگویم، من نه مجاهدم و نه اعتقادات مذهبی دارم، اما رو راست میگویم در این سی دو سالی که با آنها آشنا شده ام، بدون هیچگونه اغراقی، صادقانه تر از آنها ندیده ام. مسئولینی رو دیده ام که تمام عمرشان را گذاشته اند برای مبارزه با رژیم و شبانه روز فعالیت میکنند، گاه پیش آمده است قبل از برگزاری یک کنفراس یا نشست، چهل وهشت ساعت بیداری کشیده اند، و اکثرن با یک ساندویج سرپایی خود را سیر کرده اند، یک فنجان چای نوشیده اند و دوباره از نو برای رزم دست بکار شده اند. از هیچکس هم هیچ توقعی نمی کنند که حتمن باید به اندازه خودشان فعال باشند. همیشه هم علیرغم پیکار و تلاش شبانه روزی خوش رو و خوش اخلاق هستند. 

تکیه سخنم بیشتر روی دوستانی است که سالهاست کنار مجاهدین هستند وهنوز گویا متوجه نشده اند که مجاهدین دارای ایدئولوژی اسلامی هستند، این را هم هیچ وقت منکر نشده اند، از آن هم برای خوش آمد دوستان غیر مذهبی چه کمونیست و چه غیر کمونیست کوتاه نمی آیند. آنها هرگز اپورتونیست نبوده و نخواهند بود،  این را بدانید اگر شوند ساختار اصول و پرنسیپ هاشون خدشه دار میشود.

 دوستان گله مند در میتینگ های  مجاهدین شرکت میکنند، کمک های مالی آنچنانی میکنند، در فضای مجازی فیس بوک شجره طیبه پنجاه و پنج سالگی مجاهدین را تبریک میگویندـ با این تابلواز بیرون بعنوان یک هوادار یا دوستدار مجاهدین شناخته میشوند! بعد ایشان به بهانه آزادی بیان یا دموکراسی مآبی روزانه چندین پست بر علیه "اسلام" میگذارند. و حتی پا را هم فراتر از آن میگذارند، میگویند چرا آنها روسری دارند یا دست نمیدهند یا میگویند چرا مجاهدین مراسم تعزیه میگذارند و عزاداری میکنند؟ برای صحت ادعایشان فاکت هم میآورند و به یکی ازتبصره های ده ماده ای شورای ملی مقاومت، آن هم به غلط مینویسند که دین از سیاست جداست! هر چند بار هم توضیح بدهی دین از سیاست جدا نیست، از دولت جداست، ابتدا تائید میکنند و میگویند حق با شماست  اما بازاز پنجره دیگر با بهانه تازه تر وارد میشوند.
حضور فرد فرد شما عرض شود، آیا تا بحال فکر کردید، اگر مجاهدین با همین جدیدت در امر مبارزه با رژیم، بهایی بودند، یا از دارویش گناآبادی بودند، مسیحی و یا کلیمی بودند و یا مارکسیسم بودند، با این جامعه نود و نه درصد مسلمان که در چنبره مسلمان نماها هستند چقدر مبارزاتشون میتوانست برش داشته باشد که رژیم را همیشه در موقعیت دفاعی قرار دهد؟ اصلن مجاهدین را فاکتور بگیریدـ پس لابد رژیم در رابطه با دشمن اصلی اش متوهم هست، که روزنامه نگاران را در بلاد غرب اجیر میکند تا مثلن در روزنانه "سی د سونسکا داگ بلادت" با اهانت تیتر بزند زنان مجاهد فلان و به همان هستند؟ شما هنوز نگرفته اید که رژیم دارد نان عقب ماندگی اکثریتی را میخورد که اصول فکرشان مردسالاری است! هنوز نگرفته اید، رژیم احتیاج دارد تنور عاشور و تاسوعا را گرم نگه دارد تا دکان نذری دادن و قمه زنی اش رونق داشته باشد، آنقدر گرم که جوانانی را که حتی دل خوشی از آخوندها ندارند را با شور حسینی  به وجد بیاورند! اگر رژیم راست میگوید و چهل سال در طبل منافقین کوبیده است، مراسم عزاداری مجاهدین را در کنار دکان قمه زنی های و گل و لجن مالی های خودش از شبکه های تلویزیونی اش نشان دهد تا مردم خودشان قضاوت کنند؟ و این تنها پیامی است که مجاهدین با اجرای مراسم سوگواری به جامعه آخوند زده ارسال میکند. راستی با کدام دیالوگ باید قمه را از دست عزادار حسین گرفت و به او گفت: میفهمم حسین را خیلی دوست داری، اما اینکار تو حسین را بیشتر آزار میدهد تا او را خوشحال کند.

عزیزان، شما برای یک بار هم به این فکر نمیکنید، چرا رژیم چهل سال است به مجاهدین میگوید منافقین؟ مجاهدین همین هستند که می بینید، برخوردهای آنها و کسانیکه دور آنها هستند، نه تظاهر به دینی داری میکنند و نه روزه داری، عکسها و فیلمها نشان میدهد نود درصد هواداران مثل خودمان هستند، نه حجابی و نه ریشی همه آزاد و آزادند و این مشت نمونه خرواری است از آینده ایران  وغیر از این هم نمیتواند باشد، مگر دولت سوئد و یا نروژ از پناهجویان سوریه ای خواسته است برای پذیرفته شدنشان باید کشف حجاب کنند؟ بنابراین تا درک درستی از سکولاریزیم و دموکراسی نداشته باشیم، نمی توانیم عقاید یکدیگر را تحمل کنیم. تنها تفکر و یا ایدئولوژیی مردود است که برای دموکراسی و آزادی خطرناک باشند و برای شهروندان و جامعه جهانی امر و نهی کنند چه کار بکنند و یا نکنند. مجاهدین در فاز مبارزه با خطرناکترین و وحشی ترین دیکتاتوری تاریخ بشریت هستند و در شرایطی نیستند که برای خاطر دل ما تغییر ماهیت بدهند، به یک باره از اصول شان دست بکشند و بیایند اعلام کنند ما از امروز منکر خدا و پیغمبر و اسلام میشویم. اصلن چنین چیز میشود؟ تمام این بحث های انحرافی هستند و در این شرایط طاقت فرسا که رژیم روزانه دهها نفر را زندانی و اعدام میکند فقط ازآنها و خودمان انرژی میگیرد وبس. بنابراین بهتر از است بیشتر روی جنایات رژیم متمرکز شویم. تا بتوانیم روزانه یک نفر را، چه فرد عادی و یا فلان سیاستمدار کارکشته را بر علیه رژیم مجاب کنیم که حرکت ماشین سرنگونی را تسریع کنیم.

امیدوارم توانسته باشم منظورم را رسانده باشم. از همه شما دوستانم خوبم پوزش میخواهم از اینکه وقت عزیزتان را گرفته ام. به امید آزادی مردم ایران از چنگال دیکتاتورهای خون آشام. 

علیرضا تبریزی





۱۳۹۸ شهریور ۱۸, دوشنبه

چرا راه دور میروید!

هنوز خامنه ای نفس میکشد
و تشنه خون
زندانها
حتی جای سوزن انداختن ندارند
نگاهی به اسامی
زندانیان بیاندازید
بیشترشان
به ابد نرسیده
از دنیا رفته اند
و یا....
با اینکه 
حبس شان
به آخر می رسد
باز آزاد نمیشوند
چه جرم سنگینی دارد
فعال کارگری
و یا مدنی باشی
 یا اینکه عضو یک سندیکا،
از آن جرم بدتر
کُرد بودن است
اگر اعتراض کنند
سنگینترهم میشود
وقتی "مسلمان" بودن 
جرم است!
بهائیت که جای خود دارد
در این وانفسای
بگیر و ببند
برای گناهی که
مرتکب نگشته ای
ساز ضد اسلام زدن
هیچ دردی
از زندانی دوا نمی کند
چرا راه دور میروید،
هنوز خامنه ای نفس میکشد
و تشنه خون!

علیرضا تبریزی


۱۳۹۸ شهریور ۱۰, یکشنبه

داوری آیندگان!

چهل سال گذشت
هنوز جهنم خمینی
تنوره میکشد
و آدم می بلعد،
زندانها
لبریز شده اند
از سوخت انسانی!
پس از این
هیچ عذری
پذیرفته نیست
آیندگان،
آنگاه که شاید
اکثر ما
رخ درنقاب خاک کشیده باشیم
با ترازوی عدالت
ما را
به داوری خواهند نشست!

علیرضا تبریزی




۱۳۹۸ شهریور ۶, چهارشنبه

طرز تهیه حقوق بشر

یک جو انسانیت
یک ارزن شرف
سر سوزنی هم
وجدان
مقداری گذشت
نصف لیوان همدردی
یک پیمانه نوع دوستی
یک گرم صداقت
همه را مخلوط میکنیم
با حرارت هزار فارنهایت عشق
آنرا طبخ میکنیم.

علیرضا تبریزی

جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...