۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

اجرای زنده رقص مرگ!




ما که همیشه صحنه های دار زدن را از پشت شیشه تلویزیون یا  از پرده سینما میدیم؛ اما از برکت وجود جمهوری اسلامی؛ اکنون میتونیم پشت صحنه های یک فیلم خیالی را بطور واقعی ببینیم. برای ساختن یک سکانس از یک فیلم؛ شاید کارگردان مجبور شود چندین بار آنرا « کات » کند. اما جمهوری اسلامی؛ فقط با یک بار صحنه اعدام را بطور زنده نشان میدهد؛ حتی اگر طرف آن بالا « دوازده دقیقه » زجر هم بکشد، کارگردان جمهوری اسلامی؛ « کات » نمی گوید. تماشاچیان؛ از سپیده دم، بدون اینکه حتی یک ریال هزینه ای برای بلیط تماشای صحنه اعدام بکنند؛ با چیپس و پفک و نوشابه؛ به انتظار می ایستند؛ تا « رقص مرگ » را تماشا کنند. 

۱۳۹۴ دی ۱۴, دوشنبه

دیدن کشته و جنازه عادی شده است

یادم می آید تا دوازده ـ سیزده ساله بشوم، چهار بار جنازه دیدم. اولین بارحدودا هشت ساله بودم، یک پیرمردی که تمام بساط کاسبی اش یک چرخ فلک سیار بود؛ کنار چرخ فلکش افتاده بود؛ مردم دورش حلقه زده بودند، برایش کفاره می انداختند. شاید آن وقت چونکه خودم کوچک بودم به نظرم او پیر می آمد، شاید میتوانست پنجاه ساله باشد. همیشه تا قبل از دیدن جنازه آن مرد پیر فکر میکردم « مرده » چی هست؟ وقتی دیدم، خب متوجه شدم که « مرده » کیست! 

چند سال بعدش تقریبا یازده سالم بود؛ نزدیک یک مدرسه ابتدایی، یک کامیون از روی یک بچه ده ـ دوازده ساله رد شده بود، جنازه اش زیر چرخ مانده بود. گویا راننده کامیون پیاده میشود؛ یک راست میرود کلانتری نزدیک های محل خودش را معرفی میکند. آنجا هم جمعیت زیادی جمع شده بودند و مردم کفاره شان را بروی جنازه می ریختند.

دو سال بعدش وقتی سیزده ساله شدم؛ یک مرد جوانی قصد خودکشی داشت؛ دور گردنش طناب بسته بود، گویا نزدیکانش در خانه متوجه میشوند، برای نجاتش اقدام میکنند؛ او را کشاکشان می آورند تا ببرندش بیمارستان، اما اجل مهلتش نمیدهد، وسط خیابان ولو میشود. مردم کوچه و محله می آمدند، کفاره هایشان را میریختند و فاتحه میخواندند و بعد می رفتند.

چند ماه بعدش، جوانی که به تازگی یک موتورسیکلت نو خریده بود؛ به هنگام عبور از دور یک میدان، بدون هیچ دلیل نا معلومی، سُر میخورد میرود زیر چرخ عقب یک تریلی، در جا جان میسپارد. مردم از روی کنجکاوی جمع میشوند و متعاقبا مثل همان دفعات قبل بر رویش کفاره میریزند.

دیگر هیچ جنازه ای ندیدم تا اینکه یوتوب و فیس بوک پا به عرصه جهان گذاشتند. آنقدر کلیپ های کشتن و دار زدن، سر بریدن، سنگسار کردن و انفجارات انتحاری شبانه روز میگذارند که دیگر تبدیل به یک امر عادی شده است؛ شاید آن اوایل از دیدن آنها اکراه  داشتیم، اما  اکنون دیدن آنها آنقدر عادی شده است که آنها را لایک میزنیم و شئر میدهیم تا بقیه هم آنرا ببینند. 

علیرضا تبریزی

۱۳۹۴ آذر ۳۰, دوشنبه

شب یلدا



یاران
بی سبب
یلدا را به هم تبریک نگویید
آسمان شهر 
از دود
سیاه است
همچنان،
وقتی انارها و هندوانه ها
دود گرفته اند
و آجیل مشکل گشا
دیگر مشکلی
از کسی نمی گشاید
بی سبب
یلدا را بهم تبریک نگویید!
آسمان شهر
همچنان دود اندود است
و آسمانخراش ها
در میان 
سیاهی روزناپیدایند.
بی سبب
یلدا را بهم تبریک نگویید!
وقتی آسمان شهر
زیر سایه سنگین فقر
سیاه است
و نون به قیمت خون است،
اکنون
انار و هندوانه
و آجیل مشکل گشا
هیچ دردی از مردم
دوا نمی کند.

علیرضا تبریزی



۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

مرده خوران سیاسی!

وقتی صفحه فیس بوکم را باز کردم، با  دیدن خبر شوک آور در گذشت « منصور قدرخواه » مات و مبهوت شدم. اصلا نمیخواستم خبر مرگ او را باور کنم، پیش خودم میگفتم حتما دارند یک شوخی بیمزه مجازی میکنند! اما با دیدن پست های متعددی از دوستان، حاوی خبردردناک و پیامهای تسلیت به بازماندگان و دوستدارانش به مناسبت مرگ نابهنگام او دیگر جای هیچ شکی باقی نگذاشت که حقیقت تلخ را ناچارا باید بپذیرم. همه کامنت های دوستداران و نزدیکان وی بدون استثناء ستودنی و حقیقتا درخور شأن و مقام او بودند. در این میان تنی چند از نخاله های رژیم نیز می آمدند مانند پارازیت، پارازیتی می انداختند که با جواب تند و تیز دوستداران زنده یاد منصور روبرو میگشتند که متعاقبا دُمشان را میگذاشتند رو کولشان و میرفتند به همان کثافت خانه ای که تعلق داشتند.
باری از روی کنجکاوی، درست مانند همیشه که غیر طبیعی هم نیست، می بایست در چنین مواقعی رفت سری به سایت های دشمنان مجاهدین و اعضای شورای ملی مقاومت زد، تا ببینم چه موضعی طبق عادت همیشگی، عقرب گونه میگیرند. با مشاهده مقاله عقرب زرد « در مرگ یک خصم سیاسی » با خواندن آن بی آنکه تعجبم برانگخیته شود، پی بردم مشابه همان دلسوزی های از نوع خاله خرسه است که جناب نادم و خادم و شرکاء در مورد کشتار لیبرتی ناشی از حسادت و بخل و بدلیل نکشیدن « بارمبارزه » قلمفرسایی کرده اند، که اکنون بروی گُرده وجدانشان سنگینی میکند. ـ « اَح ـ اینها دیگه کی اند، تحت هیچ شرایطی دست از مبارزه نمیکشند! » برای این جماعت از ما بهتران فرقی نمیکند که مبارزین در مسیر آزادی ایران چه درجبهه خط مقدم ـ « لیبرتی » جان بدهند و یا مانند زنده یاد منصور قدرخواه در پشت جبهه ها جان به جان آفرین تسلیم کنند. بنا به اقضای طبیعتشان مادامیکه هنوز فرصتی دست نداده است تا مراسم تدفینش بر قرار شود، شروع کرده اند به جسد آن مرحوم لگد زدند. دقیقا همان کاری را که با بازماندگان لیبرتی کردند، ضمن نمک پاشیدن بر زخم دل بازماندگان، قتل عام و جنایات رژیم را با شعار « آهااااای باشرفهاااااا » به رهبران مجاهدین منتسب کردند.

معمولا مردم کوچه و بازار به عده ای مفت خور که همیشه در انتظارند یکی به رحمت خدا برود تا با خواندن یک فاتحه به لمباندن غذایی، خرمایی یا حلوایی دلی از « عزا » در بیاورند، « مرده خور » اطلاق میکنند. مرده خوران نه به صاحب مرده کاری دارند و نه به این می اندیشند، متوفی به بهشت میرود یا جهنم! اکنون « مرده خوران سیاسی » در عرصه سیاسی بدلیل ضعف در اراده و پشت کردن به خلق روزشماری میکنند تا یکی از اعضای شورا و یا مجاهدین به هر دلیلی، چه بدست رژیم و یا مزدورانش شهید شوند، یا بر اثر بیماری قند و دیابت و سکته، و یا حتی کهولت سن از دنیا بروند. که با نثار کردن زهر و کنایه به بازماندگانشان از آن بهره برداری سیاسی کنند! این دکانداران اپورتونیست سیاسی تا « حلاج ها » در قید حیاتند پاسخ آنها به اراجیف خودشان را برنمی تابند، مقالات و نوشته های آنها را درغرفه ای تحت عنوان " برای اطلاع ، آموزش ادبیات و نیز احترام به آزادی بیان. چند مقاله از دوستان و پیروان و نان ونمک خوران پیروان عقیدتی " طبقه بندی می کنند، تا در آینده، وقت « سررسید مرگ » طوری دیگر با آنها حساب کتاب کنند! حقا که باید به این جماعت مفت خور سیاسی گفت ـ زهی بیشرمی.

علیرضا تبریزی

جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...