۱۳۹۶ آبان ۲۳, سه‌شنبه

فاجعه ای بنام آخوند

ازآخوند جماعت
بیش از این 
انتظار سازندگی داشتن
وقت کشی است،
آنها از بهر
خرابی آمده اند
از هر حوادثی
که پیش آید
با خوشحالی
استقبال میکنند!
به تجربه آموخته اند
با ایجاد فاجعه
طبیعی یا غیر طبیعی
در میان آتش و دود و
درد و اشک مردم
چند صباحی دیگر
به زندگی نکبت بارشون
بیشتر ادامه میدهند!

علیرضا تبریزی




زلزله آخوندی

درد، درد زلزله نیست
درد عدم اعتماد
به مردمی است
که حتی به زلزله زده ها
نیز رحم نمیکنند!
چهل سال 
گرفتار زلزله ای گشته ایم
که واحد خرابی اش
"ریش » است
که هزاران بار
مخرب تر از 
 هفت ممیز سه «ریشتر» است!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ آبان ۸, دوشنبه

در حاشیه گردهمایی روز هفتم آبان

یک نظر کاملا شخصی ـ نه طرفدار کوروش هستم و نه به گذشته دور و دراز ایران افسوس و غبطه میخورم. اما ازهرتجمعی که رژیم را نشانه برود که درنهایت به نفع مردم ایران باشد استقبال میکنم و آنرا یک قدم به سرنگونی رژیم که خودش بیشترین عامل جدایی بین مردم ایران گشته است نزدیکترارزیابی میکنم. 
رژیم برخلاف سال پیش که موضوع حضور مردم در پاسارگاد را جدی نمیگرفت، امسال با بسیج ده هزار نیروی سرکوبگر و بستن راه و مسیر جاده ها بروی آنها گویا متوجه شد که موضوع گردهمایی از سراسرکشور با گویش و فرهنگ بومی مختلف از سراسر ایران دارد به بهانه کوروش راه به اتحاد سراسری می برد! بنابراین پیش دستی کرد با بسیج نیروی سرکوبگرش و با ایجاد سد و موانع در مسیر پاسارگاد قصد داشت مانع برگزاری گردهمایی شود! اما در حاشیه این گردهمایی نظرات ضد و نقیضی از سوی "دلواپسان" البته از نوع دلسوزانه اش در فضای مجازی منتشر میشود گویی در نهایت این تجمع راه به "قومگرایی و شونیسم و نژاپرستی" میبرد! که این نظریه به خودی خود، خط بطلانی روی نظریه هایی از قبیل اینکه "رژیم" در صدد اختلاف انداختن و تجزیه کردن ایران میباشد، میکشد! چون در آن صورت حضور گسترده مردم از هر طیف در پاسارگاد اگر چنانچه پیام تجزیه طلبی داشت، رژیم را وارد میدان نمی کرد! بیشتر از هر کسی خود رژیم از اتحاد مردم با هر اسم و مرامی وحشت دارد! چون خوب میداندـ اگر سرنخ کنترل اوضاع از دستش در برود، شرایط به نفع نیروی براندازی میشود که پتانسیل تغییر و سمت و سو دادن مردم را دارد، رژیم خیالش راحت است که سلطنت طلب ها به مثابه کبریت بی خطر از نوع خیسش می مانند! بنابراین تمام تمرکزش به روی جریانی می باشد که از هر نوع تجمعی استقبال میکند و بطور جدی اخبارش را پوشش میدهد و سعی میکند که آنرا به سوی سرنگونی کانالیزه کند!

به عقیده من، این کاملا اشتباه است که تجمعات مردم را به سلطنت طلب ها و یا قومگراها و نژادپرستان متصل کنیم! چون در آن صورت میشود نتیجه گرفت ـ صدای ما، در سایه دمکراسی بدون ترس از هرگونه برخورد خشونت آمیز از سوی پلیس از جای گرم برمی خیزد! گویا فراموش کرده ایم که در عصر ارتباطات بسر می بریم نه در سال پنجاه وهفت، باور ندارم تمام کسانیکه در گردهمایی شرکت میکنند همه از قشر مرفه جامعه یا نژادپرست و سلطنت باشند و این گونه قضاوت کردند برعکس به نظر من توهین به شعور مردمی است که خودشان بیشترین فشار را روی گرده خودشان احساس میکنند! خوب است قبل از هر گونه قضاوتی خودمان را یک لحظه در شرایط آنها بگذاریم، البته نه با تجربیاتی که از زندگی در خارج ازکشور داریم، دقیقا با همان شرایطی که آنها چهل سال است جمهوری اسلامی را تحمل کرده اند!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ مهر ۱۹, چهارشنبه

خودرو

پروانه تسمه اش پاره شد
شمع روشن نشد
گل پژمرده گشت
اما ماشین
زندگی ماشینی
همچنان به حرکت خودش
ادامه میدهد!

۱۳۹۶ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

انتظار

درسالهای داغ تنهایی 
به انتظار
دیدارت
زمان
چه بیرحمانه 
یخ زده است
ثانیه شمار زندگی 
در میان
چرخ دنده های
زنگار روزگار 
چه کند
میگذرد!  


علیرضا تبریزی











۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

خاطرات شیرین

هرگز فراموش نمی کنم 
محبت هایت را
و روزهایی را که با آنها
برایم یک دنیا
خاطره ساختی
هر چند برخی از آنها را
از پشت شیشه مکدر زمان
فقط مانند شبهی تار
بیاد دارم
اما شیرینی یادش
را هنوز 
روی زبانم مزه مزه میکنم
یاد آن فولکس خاکستری 
بخیر
در راه همدان 
یک چرخش پنجر شد
اما زمان نایستاد
و ما به سیاحت خودمان 
ادامه دادیم
و زمانی دیگر
با پیکان وانت
چادر برزنتی 
بر سرش کشیده بود
رفتیم کنار دریا
سالی دیگر
با پیکان قرمز
بسوی رامسر
و باز سالی دیگر
با اتوبوس زرد
خانه به خانه 
سوار شدیم
تا برویم 
سیزده بدر
خاطره ای 
که هیچ وقت
نشد از یادم بدر 
باغ سلطانی
میز پینگ پنگ
بازی دبلنا
یاد 
درایوینگ سینما
نیز بخیر
میدانم
که خیلی ها 
اصلن آنرا ندیده اند
آه چه هیجانی داشت
اولین پروازم با هواپیما
به چالوس را
هرگز فراموش نمی کنم
و همینطور
شب های خوش
ویلای سلطانی
ورق بازی
بازی مرسی مچکرم
همراه با 
پوران، شایسته
و موجی
تا نیمه شب
بدور از هر غمی
قهقهه میزدیم
شب نشینی های
سکرآور
ویلای سه پنچ
و منوچهرسرا
بدون تو
هرگز وجود نداشتند!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

گوش کن فرزندم

فرزندم 
خوب به چهره ام نگاه کن
ببین چه سرخ فام است
نه از شرم،
بلکه از غرور
رنگش، برنگ آبروست
هزاران زخم زبان را
به جان خریدم
با خیانت های پدرت
ساختم و سوختم
اما نگشتم جدا ز پدرت
تا در عنفوان جوانی ام 
بگویند:
زیر سرش بلند شده است.
نگاه کن
به قامتم
که زیر کوه خیانت
خم نگشته است
ماندم و ساختم
 تا فرزندم
سربلند باشد
نگاه کن به رد
کشیده های خیانت پدرت
چگونه بر صورتم
شیار انداخته است
گل جوانی ام را
با دستان خیانتکارش
پرپر کرد
اما من هیچ دم بر نیاوردم
همچو یک شمع سوختم
در این جهان تاریک
پر از تهمت و افترا
نوری شدم 
بر آینده نامعلوم تو
هیچکس ندانست
در این دریای پرتلاطم
 خیانت بار پدرت
کشتی زندگی ام
صد پاره شد
و من
تخته پاره ای شدم
برای نجات فرزندم
تا بدست امواج
نا معلوم زندگی
نابود نشود!
ام چه سود
اکنون که از
صید پدرت خلاص شدم
به دام صیادی دیگر
گرفتار شدم!


علیرضا تبریزی



جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...