۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

ما ایرانی ها! ( بر گرفته از صفحه فیس بوک یک دوست قدیمی )



ما ایرانی ها صبح در تهران از خواب بیدار می شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است؛
استعدادمان در تهران کشف شده، اما نبوغمان در اروپا شکوفا می شود؛
برای تحصیل به فرانسه یا لندن می رویم، اما چون از کار در اروپا خوشمان نمی آید، در ایالات متحده آمریکا کار می کنیم، و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می رویم؛
برنامه های تلویزیونی مان از لوس آنجلس پخش و در...
خرم آباد د...ریافت می شود. فیلم های مان را در بیابان های ایران می سازیم، اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می گیریم؛
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم؛
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود؛
از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛
در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم، در تهران با حکومت مخالفت می کنیم، در عراق با حکومت می جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنیم؛
در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می کنیم، ما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود؛
در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می کنیم، اما در آنتالیا می رقصیم، در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می شویم، حقوق زنانمان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنیم؛
ولیعهدمان در امریکاست، ملکه مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئیس جمهور سابقمان در پاریس زندگی می کند، رئیس قوه قضائیه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد ایران است؛
در ایران زندگی می کنیم، در ترکیه تفریح می کنیم، در آمریکا پولدار می شویم و برای مرگ به ایران برمی گردیم. در نهایت هم از وضع موجود ناراضی هستیم.

۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

صدای آمریکا و نقش آن در جهت تبلیغات صادرات کنسرو دمکراسی از نوع کشتار اشرف توسط مالکی

غربی ها بطور مشخص آمریکا قصد دارند، دمکراسی بدلی از نوع مالکی را در بسته بندی نامرغوب کنسرو شده با تاریخ مصرف بی نهایت وارد بازار عرب، و احتمالا، در پی تلاش آن هستند از همان نوع « مالکی » را به ایران و کشورهای همجوار ایران صادر نمایند. هر کار خلافی را زیر پوشش حقوق بشر و ترویج دمکراسی آن هم از نوع « مالکی گونه اش » را انجام میدهند تا آنرا به خورد مردمشان بدهند، در واقع با آن میخواهند پستانکهای سکوت را در دهان بچه های مخالف با « آغاز جنگ » بگذارند تا صدای گوشخراش نق بچه های معترض را خفه کنند: صدام دیکتاتوری است که روی نفت « ما » خوابیده است، هر چند تا قبل از جنگ خلیج، صدام دیکتاتور مردمی! بود. اما پیچیدگی قواعد بازی « قدرت »، آمریکا را وادار نمود تا فیل ترویج دمکراسی اش، البته اینبار به جای هندوستان یاد عراق کند، برای اینکه بتواند قانونی جر بزند، مجبور شد دو تا ساختمان ناقابل خرج کارخانه کنسرو سازی دمکراسی اش کند تا به همه دنیا حقنه کند، القاعده به خاکم حمله کرده است، متعاقبا با غول مدیای آماده به خدمتش همه دنیا را وادار کند تا در قبال آن حمله به نفعش موضع گیری کنند. برای رسیدن به نفت عراق، که اکنون بعد از سالها متوجه شده بود که اروپا و در رأس آن فرانسه، فارغ از آمریکا نفت عراق را بعد از جنگ خلیج می برند، کلاهی به گشادی کل طول و عرض عراق بر سرش رفته است. از آنجائیکه حمله به عراق بی بهانه نمی توانست صورت بگیرد، ابتدا با لشگر کشی به افغانستان بعد از سناریوی یازده سپتامبر، پیش در آمد آغاز حمله به عراق شد. این کار با وجود مسعود شاه مسیر نمیشد، مگر با نابودی او، دمکراسی از نوع حمید کرزای در بسته بندی خاورمیانه قبل از مالکی در انباری کاخ سفید برای برقراری دمکراسی بهتر از طالبان موجود بود. متعاقبا صدای قرم قرم وجود سلاح شیمیایی و وسایل کشتار جمعی در عراق را طوری توسط رسانه جمعی تعمیم داد تا بتوانند نهایتا شنیدن صدای « ساق جنگ » را به گوش دنیا برسانند. علی رغم مخالفت علیه حمله نظامی به عراق در تمام نقاط جهان، آقای جهان، همراه نوچه های ریز و درشتش حمله به عراق را به بهانه کمک به مردم عراق برای ترویج دمکراسی و سقوط دیکتاتوری صدام و مبارزه با دشمن آمریکا آغاز کردند. بعد از هشت سال حضور در عراق و پس از اینکه یک به یک تمام نوچه های ریز و درشتش از خاک عراق خودشان را بیرون کشیدند، ثمره درخت خشکیده دمکراسی از نوع صادراتی اش، گه مالکی جوانه زده است، تا دست در دست رژیم به اشاعه بنیادگرایی اسلامی در غالب سرکوب و کشتار مجاهدان اشرف واحتمالا با نبود آنها در عراق قصد صادرات کنسرو دمکراسی از نوع مالکی گونه به ایران را دارند. این همان چیزی است که در تلویزیون صدای آمریکا بخش فارسی علنا بعد از تظاهرات ایرانی ها در مقابل کاخ سفید، کشتار علیه اشرف را در قالب وزارت اطلاعات تبلیغ میکردند. حقوق بشرتان توی سرتان بخورد که با آن به بهانه ترویج دمکراسی تاکنون فقط خط تولید سلاحتان را در قبال چپاول چاه نفت افزایش داده اید؛ تا مردم آن کشورها سینه های یکدیگر را آماج گلوله های ساخت خودتان کنند. 

علیرضا تبریزی

۱۳۹۰ آبان ۲۵, چهارشنبه

اشاعه جعلیات زیر پوشش خبری در سایت بالاترین بدور از هرگونه پرنسیپ های ژورنالیستی است

شرط اول رسیدن به دمکراسی رعایت حقوق همدیگر است، متأسفانه ما در این زمینه بسیار ضعیف می باشیم، از مقوله دمکراسی نوع هرج و مرجی اش مد نظرمان است. در نوشتن یک مطلب و یا یک خبر، بی آنکه مدرک و یا سندی ارائه دهیم، اخبار را مغرضانه بدلیل اینکه با یک جریان سیاسی در اینجا بطور مشخص با مجاهدین خلق که دشمنی داریم، در سایت بالاترین انگار که همه چیز بی درو دروازه باشد، از امکانات سایت سوء استفاده میکنیم. هر چه که بخواهیم برای بی آبرو کردن یک جریان سیاسی منعکس میکنیم. شما می توانید و حق دارید که از مجاهدین به هر دلیل خوشتان نیاید، اما این حق را ندارید، بدون مدرک و سند به یک جریان سیاسی که نزدیک به نیم قرن سابقه مبارزاتی و سیاسی دارد انگ بزنید. این عمل حتی در مواردی که پای یک جریان سیاسی به میان نیاید؛ یعنی در مواردی که مسائل فردی و اجتماعی به میان می آید، شدیدا محکوم است، در خیلی از کشورهای اروپایی ویا آمریکا و یا کانادا، اشاعه چنین اخباری که سندیت ندارند، به راحتی میتواند تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد. اما، ما را چه به آنها، آنها لااقل برای هر شهروندی ارزش قائلند، حتی اگر آن شهروند چه از نظر فیزیکی و یا روانی دچار اختلال باشد. نگاه کنید که سی سه سال استمرار جمهوری اسلامی مارا به چه اندازه تنزل داده، به راحتی برای شهروندان خودمان آرزوی مرگ میکنیم، بارها و بارها در کامنت هایی که مشخصا مربوط به مجاهدین خلق و بخصوص در مورد اشرف بوده است، دیده ایم و یا خوانده ایم، هستند کسانی که به راحتی آرزوی مرگ برای آنها نموده اند. این در کدامیک از پرنسیپ انسانی گنجانیده شده است، در کدام یک از اشعار شاعران بزرگ کشورمان آمده است، تا برای شهروندمان اینچنین آرزوی مرگ و نیستی کنیم، اگر حتی ما از عقاید و ایدئولوژی آنها خوشمان نیآید؟ جمهوری اسلامی تازه 33 سال است به منصه ظهور رسیده است، پس سهم شاعران گرانقدر و گرامی ایران زمین چه میشود؟ آیا کسی در تاریخ 2500 ساله ایران زمین در جایی به غیر از دوران حکومت منفور آخوندها تا این اندازه خفت و خواری دیده است، که یک شهروند آنقدر برای یک شهروند دیگر به صرف مخالفت به عقایدش آرزوی مرگ برایش داشته باشد؟ من که در هیچ کجا نخوانده ام، تا یادم هست، ایران کشوری بوده است که هر گروه مذهبی در هر کجای دنیا دارای مشکل بوده است، اما در پناه مردم کشورمان توانسته اند به حیات اجتماعی و سیاسی خودشان ادامه دهند. فقط در همین دوران کثیف آخوندها دیده ایم که هیچ اقلیت دینی هیچگونه مصونیت دینی نداشته اند. بیائیم به ارزش های انسانی پایبند باشیم، هر کسی را به خاطر عقایدش تحقیر و مورد اذیت و آزار قرار ندهیم، در غیر این صورت هیچ تفاوتی میان ما و رژیم جمهوری اسلامی نیست. انتشار این لینک در سایت بالاترین فقط در خدمت رژیم است، با هیچ پرنسیپی در هیچ کجای دنیا همخوانی ندارد.

ارادتمند همه ایرانی های با معرفت علیرضا تبریزی

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

انقلاب از روی سیری!

یک تفکر و پدیده غیر معقول بین یک سری از ایرانیهای طرفدار " هیچ " رایج است، که می گویند: « مردم از روی سیری انقلاب کرده اند » نخست باید به طرفداران اینگونه نظریه خاطرنشان نمود، شعور مردم "توپ بازی فوتبال" نیست تا آنرا در زمین منافع تان به سوی دروازه طمع شوت کنید. با این بینش، عقایدی را دارید القاء میکنید، چنانچه اگر درحضور بیگانگان عنوان شود، تصور میکنند که حتما مغز همه ایرانی ها در آن زمان پاره سنگ برداشته بوده است.... عجبا! این درست مانند این می ماند که ادعا کنیم، مردم سوئد بخواهند بر هر چه رفاه و آسایش است لگد بزنند، بروند بدنبال فقر و بدبختی...درست است که جمهموری اسلامی، نکبت و بدبختی را چندین برابر کرده است، اما ابدا بدین معنا نیست که ما در دوران سلطنت پهلوی از رفاه عمومی خوبی برخوردار بوده ایم. اتفاقا شروع و زمینه انقلاب در وهله اول وجود فقرو نبودن رفاه عمومی در سطح جامعه بود. بنده تا پانزده سالگی در جنوب شهر تهران زندگی کردم، اما بعدها به دلایلی، خانواده ام مجبور شدند به شمال تهران نقل مکان کنند، تازه در شمال تهران تفاوت طبقاتی بین کسانی که در منطقه قیطریه، چیذر، اختیاریه، با اینکه شمال تهران محسوب می گشت، با کسانی دیگری که در فرمانیه، الهیه، دزاشیب میزیستند، فاصله نجومی داشت. تجارب زندگی در دو محیط متفاوت، علی رغم اینکه محل سکونت زندگی امان قیطریه بود، باعث شده بود که فقر را به بهترین وجه ممکن لمس کنم، تازه متوجه شدم که فقیر بودند یعنی چه؟ از آنجائیکه در جنوب شهر تهران یک سیستم سوسیالیزم به شیوه فقیرانه حاکم بود، می شود گفت که همه تقریبا باهم فقیرانه برابر بودیم. هرچند در بین فقرا، بین فقیر و فقیرتر اختلاف طبقاتی جزئی نیز وجود داشت. اما باز در زمینه اجتماعی دارای درد مشترک بودیم. بزرگترین شاهکار" شاه " اگر بشود اسم آن را « تغذیه » گذاشت، مدارس دوران ابتدایی و راهنمایی برای یک مدت محدودی از تغذیه رایگان برخوردار بودند، توزیع آن هم به شیوه جهان سومی از استاندارد پائینی برخوردار بود، نه از سالن غذاخوری خبری بود و نه از بوفه، تغذیه سر کلاس به طرف شاگردان پرتاب میشد، معمولا پیش می آمد نیم ساعت قبل و بعد از توزیع تغذیه جو کلاس متشنج میگشت، تغذیه، شامل شیر، بیسکویت، پرتغال، سیب، موز، نان ماشینی، پنیر دانمارکی میگشت. هرروز یک پاکت شیر به همراه بیسکویت یا یک میوه به هرنفر داده میشد، آنها که فقیرتر بودند تغذیه اشان را میفروختند. روزهایی که پنیر دانمارکی تقسیم میشد، فقط توی سر هم دیگر پرتاب میکردند، و شعری میخواندند با ریتم شعر لیلا لیلارو بردن «لیلا لیلا، لیلارو بردند به جای تغذیه لاستیک چپوندن». احتمالا مسئولین وزارت آموزش و پرورش بدلیل آشنا نبودن به سیستم تغذیه اروپایی، لابد یک جایی خوانده بودند که پنیر دانمارکی سرشار از پروتئین و ویتامین است، اما نمی دانستند که ابتدا میبایست زمینه فرهنگی، استفاده از تغذیه را برای مدارس فراهم کنند، برای پی بردن به رفاه عمومی یک جامعه؛ مدارس، تنها جایی است که این امکان را برای ما فراهم میکند، تا اقتصاد جامعه را کالبد شکافی کنیم. لباس و کفش های مندرس و تکراری نود وپنج درصد از شاگردان مدارس به راحتی زبان گویای شرایط اقتصادی کل جامعه بود، تازه من از تهران میگویم، خودتان حساب کنید در شهرستانها چگونه میتوانست باشد. شاید آن شرایط موجود برای یک کشوری که از منابع نفتی و معدنی محروم است، بسیار عالی می نمود، نه کشوری، مانند ایران که قدمت تاریخی و فرهنگی اش بیش از دوهزاروپانصد سال است، وجب به وجب خاکش سرشار از معادن زیرزمینی است. این واقعیتی است که باید بپذیریم، دیکتاتورها نه مدیریت دارند و نه به منافع مردمشان فکر میکنند، آنها به تنها چیزیکه توجه دارند، این است جیب های گشادشان را از کیسه مردم پرکنند، تا به مردم فقیرشان فخر بفروشند. فاصله طبقاتی حاکم در زمان شاه و نبودن آزادیهای سیاسی، وجود سیستم تک حزبی " رستاخیز" که بعد از انقلاب جایش را به " حزب الله " داد، فقط و فقط زمینه ساز انقلاب بودند. تا ما خودمان را از غرور پوشالی تمدن " کوروش بزرگ " خالی نکنیم، تا چشمانمان را به واقعیتی که بر جامعه حاکم است باز نکنیم و " احمدی نژاد " را بگوئیم، انشاالله گربه است ، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.


علیرضا تبریزی

عکسی که ثابت میکند پاسدارها و بسیجی ها از کفتارها هم وحشی ترند!

جریانی موسوم به« لباس شخصی ها» دست پروده های ولی فقیه با انگیزه « جنایت با ولایت» ، وحشی ترین نوع جانداران روی کره زمین هستند। راستی چه کسانی در بوجود آمدن این سیستم "مافیای نو" نقش داشته اند، که حتی فرزندان خودشان را هم به پای چوبه دار میبرند!؟
علیرضا تبریزی




جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...