۱۳۹۶ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

من اگر جای "خدا" بودم

من اگر جای خدا بودم
یک آیه بنام « آزادی»
 بیشتر نازل  نمیکردم
تا ملا و مفتی و 
خاخام و کشیش
 خلق را
بنام «من»
از ترس آتش دوزخ
به صلابه نکشند!


علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ بهمن ۱۲, پنجشنبه

بدهکاران همیشه طلبکار


چندی پیش در یکی از کانال های تلویزیون سوئد، فیلمی را نشان میداد، هر چند که قبلا آنرا دو بار دیده بودم، این دفعه نیز مثل همان دو بار شدیدا تحت تأثیر آن قرار گرفتم. اما این بار، با دیدن آن بیشتر از پیش متآثر شدم. نام فیلم «فهرست شیندلر» بود. فیلم بر اساس داستان واقعی «اسکار شیندلر» صنعتگر پولداری که در زمان جنگ جهانی دوم، هزار یهودی را از فاجعه هالوکاست نجات داده بود، ساخته شده است. شیندلرعضو حزب نازی آلمان است. او با سران عالی رتبه نظامی هیتلر معاشرت دارد. از نفوذ فوق العاده در بین آنها برخودار است، در نتیجه تماس با آنها توانست با پشتوانه مالی اش؛جان هزار یهودی را  بخرد تا با استخدام آنها در کارخانه اش؛ مانع کشتارشان شود.

صحنه های فیلم بسیار دلخراش هستند. قساوت و شقاوت داعش وار افسران نازی، درست مانند داعشیان امروز، آدم را دچار تهوع میکند. آنچه مرا بر آن داشت تا به نگارش این سطور بپردازم، سکانس آخر فیلم است، که با اعلام پایان جنگ جهانی دوم، اسکار شیندلر درحضور هزاران یهودی اشکریزان بشدت غبطه میخورد، او به اتومبیلش و دگمه های سردستش که از طلا هستند اشاره میکند که چرا با فروش آنها جان بیشتری را نجات نداده است. اما یهودیان حاضر دورش حلقه میزنند با دلجویی از او، حلقه طلایی را که قبلا داخلش را با واژه «تشکر» حک کرده بودند به او هدیه میدهند. درانتهای فیلم صحنه غم انگیز و قابل تحسینی را مشاهده میکنیم که کاراکترهای فیلم؛ هر کدام با بازماندگان قتلگاه هولوکاست که رُلش را ایفا کرده بودند، دست در دست هم بر سر مزار اسکار شیندلر میروند و قطعه سنگی به رسم احترام روی سنگ قبرش میگذارند. 

فیلم به انتهای خودش رسید، اما نگاهم به مانیتور تلویزیون بی حرکت خشک شده بود، افکارم در کره ذهنم مانند یک جرم سیال، ناخودآگاه با ادعای طلبکاری مشمئزکننده اضداد ازمجاهدین بشدت بالا و پائین میشد. خیلی زور زدم و خواستم یک رابطه منطقی یا بهتر بگویم عاطفی بین ندامت آدم سخاوتمند و انساندوست مانند شیندلر و ندامت کسانیکه که حتی اعتبار اسم و رسمش را نیز مدیون سازمان مجاهدین خلق هستند، بیابم. نهایتا نتیجه گرفتم که این دو ندامت، جنسشان با هم فرق میکند؛ دو عملکرد متضاد هست. می بینم که او، یعنی اسکار شیندلر، در آتش ندامت می سوخت، اشک میریخت که چرا کوتاهی کرده و جان بیشتری را نجات نداده است. جان انسانهایی را که طبیعتا براساس ایدئولوژی حزبش، اصولا آنها جزو انسان بحساب نمی آمدند. اما اشکهای تمساح اضداد با سُس انتقاد که در گذشته برای نجات جان مجاهدین اشرف و لیبرتی میریختند، با گذشت زمان رنگ و لعاب دیگر بخود گرفتند، برای هر قطره اش چرتکه می اندازند، طلبی را که ندارند، مطالبه میکنند. آنهم در آن شرایطی که مجاهدین در رزمگاه لیبرتی سایه تهدید حمله و قتل عام را بالای سر خودشان احساس میکردند و هر آینه احتمال حمله وحشیانه ای از طرف رژیم ومزدوران عراقی اش میرفت. در محاصره پزشکی و دارویی بودند. ممانعت از رسیدن سوخت و آب و برق وجدان هر انسان با شرفی را به واکنش وا میداشت، اما اضداد با عناوین پر طمطمراق و دهان پر کن مانندـ شاعر و دکتر و وکیل، فقط تا میتوانستند نمک به زخم روح و جان مجاهدین می پاشیدند.

معمولا در کشورهای متمدن وقتی میخواهند مبلغی را به کسی وام بدهند، چه بصورت عام و یا خاص مهلتی را برای بازپرداختش تعیین میکنند. اگر شخص مقروض به هنگام سررسید پرداخت وامش، آنرا به هر دلیلی سر موعد مقرر نتواند برگرداند، وام دهنده با ارسال یک نامه بطور محترمانه موضوع تأخیر در پرداخت وام را به شخص مقروض یادآ وری میکند. متعاقبا شخص وام گیرنده دلایل و عذر نپرداختن وامش را بازگو میکند، حال آن دلایل چه معقول باشد و چه نباشد. وام گیرنده چه آشنا باشد و چه نباشد، آنها کوس رسوایی اش را بخاطر نپرداختن وامش،  در رادیو و روزنامه و وبلاگ و فیس بوک نمی کوبند، ایها ناس طرف «کلاهبردار» هست. بطور معمول برای اثبات «کلاهبرداری» مدرک وسند به دادگاه ارائه میدهند. نه اینکه بدون ارائه هیچ مدرکی  در وبلاگ و صفحات فیس بوک با تهمت و افتراء آنرا انتشار دهند. اما اکنون می بینیم یغمایی علی رغم سالها زندگی در اروپا، از تمدن و دمکراسی فرانسه، تنها پززندگی کردن  با یک زن «انگلیسی اش» را خوب یاد گرفته است. ظاهرا «ژن» جهان سومی حضرت آقا آنقدر قوی بوده است، که بعد از سالها زندگی در اروپاهنوز تغییر نکرده است.

ساعت ها گذشت بعد از دیدن فیلم بلاخره به این نتیجه رسیدم ـ  یک نفرکه عضو حزب نازی آلمان بوده است، طبیعتا برا اساس شرایط میتوانست در سیستم و ایدئولوژی نژادپرستانه هیتلرحل شود، اما نشده است. جهت خلاف رود قدرت و ثروت شنا کرده است تا انسانیتش در لجنزار تاریخ غرق نشود. اما آن دیگری پیشمانی اش را بارها با صدای بلند و با افتخار اعلام کرده است ، با زبان ساده میشود گفت ـ او پشیمان است از اینکه چرا زمانی در جبهه خلق بوده است و برای خلقش مبارزه میکرده است. دانسته یا ندانسته هر لحظه دارد بیشتر و بیشتر در منجلاب خیانت غرق میشود.

آنچه مسلم و بدیهی است تا سرنگونی رژیم، در کوره راه  پراز سنگلاخ و مسیر صعب العبور سرنگونی، خائنین به خلق یک به یک از صحنه سیاسی ایران حذف میشوند. درآینده نه چندان دور پس از سرنگونی رژیم فاشیست مذهبی جهت تنویرافکار آیندگان یقینا فیلم «فهرست مجاهدین» ساخته خواهد شد و به روی اکران می رود. آن وقت آیندگان خودشان قضاوت خواهند نمود، چه کسانی با مردمشان صادق و یا خائن بوده اند.


علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ بهمن ۴, چهارشنبه

دشمنان نامرئی

بخاطر داشته باش،
دشمنان نامرئی
با لباس رزم انتقاد
در میدان حرف
سلاح مدادهای 
سربی اشان را
پر از خشاب
ناسزا کرده اند!
که با رگبار بی امان 
"صدا خفه کن"
به سیبل فکرت
شلیک میکنند!

علیرضا تبریزی


۱۳۹۶ بهمن ۳, سه‌شنبه

دشت خونین سیم خارزار!

در زمین ولایت
بذر کینه میکارند
و دژخیمان
در دشت 
بی فرهنگی وجهالت
با ماشین کشتار
اوین را
شخم میزنند!
مترسکهای ترسو
با چشمان وحشت زده
دشت خونین
سیم خارزار را
پاسداری میکنند!
اکنون در فصل خیزش
سیلوی
کهریزک
آماده انباشت
محصول
سرکوب است!


علیرضا تبریزی






۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

اتحاد درمان خفقان!


هوای ایران 
بس ناجوانمردانه 
از سرب دروغ
آلوده است
سینه اش چرکین، 
نفس نفس میزند و
خلط احمدی نژاد
بالا می آورد 
با هرسرفه ای که میکند
دروغ های
روحانی 
به بیرون تف میکند
بیماراست
و نحیف
با چهل ریشتر 
ز تب زلزله میلرزد
گلویش از بغض
آنفلونزای آخوندی 
خناق گرفته است
حکیم دانای قهر
نسخه اتحاد می پیچد
خیزش میشود
بر می خیزد
زخمی میشود
خون میدهد
چرک خامنه ای
را بالا می آورد
بغض چهل ساله اش
می ترکد
با تمام وجودش
آزادی را
فریاد میزند!

علیرضا تبریزی



۱۳۹۶ دی ۲۸, پنجشنبه

منافق ولایی!





دستم را بگیر
در این وادی بیکران سرگردانی
هر کس
ساز و نقاره خودش را میزند
فقط راه را به من نشان بده!
تا سره منافقین را از مجاهدین 
باز شناسم!

منافقین، اغلب داغ ننگی 
بر پیشانی دارند
تا مردم را بفریبند
نمازشان هیچ وقت
قضا نمیشود!
ریش انبوهی دارند
تا تظاهر به دین داری کنند
حیله گرانی
که خود بیش از همگان
دروغ میگویند!
مروج خرافات و 
دعای شب و
نماز وحشتند
سوار بر ماشین های لوکس و
ضد گلوله میشوند،
چون میدانند
دعایشان اجابت نمیکند!
نسخه فقر وبیچارگی 
برای مردم بینوا می پیچند
اما خود در کاخ ها و 
برج های بلند
عافیت می نشیند!
از صواب و ثواب آخرت
در باب امساک و پرهیزگاری
داد و سخن میگویند
بی آنکه خود به آن پایبند باشند!
این جماعت جملگی
واعظانند کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند
هزار ویک کار دیگر میکنند!

اکنون نظر کن مجاهدین را
با ظاهری آراسته
و باطنی پیراسته
خلق را چنان می ستایند
تو گویی خدایشان را می پرستند
بین کافر و مسلمان
مرزی نیست آنها را
با حجاب خویش
کشیدن خمینی را به ذیل
از ماه به درون چاه ویل
آنگاه که به خمینی ملعون گفتند: 
حجاب امری است اختیاری
نه اجباری!
قانون اساسی و
اصل ولایتش را مردود دانستند
زانگاه دیو جماران
فتوا داد:
مجاهدین ز کافر بدترند!
زان پس ایل چماقداران
با چوب و چماق و چاقو ودشنه
شدند به خون مجاهدین تشنه
و چنین شد که پس از سه سال
تحمل آزار و اذیت
بوزینه گان ولایت
کاسه صبر مجاهدین
لبریز شد
بانگ مرگ بر خمینی 
طنین انداز
تنها ره رهایی، 
جنگ مسلحانه شد!
و این نبرد 
تا پیروزی
همچنان ادامه دارد!


علیرضا تبریزی



















۱۳۹۶ دی ۱۲, سه‌شنبه

دلم برای این مردم میسوزد!

دلم برای این مردم میسوزد
از این همه دریای
نفت و ثروت بیکران
حتی یک قطره 
کرامت هم 
نصیب شان نمیشود
مگر آنها چه میخواهند؟
بغیر از یک لقمه
رفاه و آسایش و
آزادی
 آیا چیز دیگری هم
مطالبه کرده اند؟
دلم برای جوانان وطنم میسوزد
مگر چه گناهی مرتکب گشته اند
که از آزادی های فردی محرومند؟
دلم برای این مردم میسوزد
که از این همه نخبه و دانشمند
تحصیل کرده
بیسوادترین قشر 
جامعه برای سرنوشت شان
تصمیم میگیرند!
نگاه کن!
چه بر سر کشورم آمده است
روشنفکرش مسخ 
روباه و شغال شده اند
حال آن که شیران دلیرش،
در کینه زار اوین،
غرش حق خواهی سر می دهند!
آهای جنایتکاران
با هر لباس و رنگی که هستید
دست از سر مردم ما
بردارید
بگذارید خودشان
برای سرنوشت شان
هر تصمیمی که میخواهند بگیرند!


علیرضا تبریزی


جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...