۱۳۹۲ تیر ۱۰, دوشنبه
۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه
ازدواج یا طلاق بهانه است، حرف حسابت چی هست؟
جناب اسماعیل وفا یغمایی!
عجیب است که رساندن خبر مرگ و گفتن تسلیت به امیر یغمایی، خبر به این مهمی را فقط باید آن دو هوادار مجاهدین بدانند که مشغول کار مالی بوده اند؟! این هم از آن معماهایی است که برای درکش باید ستوان کلمبو به یاریت بشتابد! یعنی کسان دیگری نبودند که آن خبر به این مهمی را به پسر شما تحت عنوان « گفتن تسلیت » به او بدهند؟ معمولا آنهایی که میروند کار مالی میکنند آنقدر تجربه و آگاهی دارند که چنین مطلبی را که اگر در جایی درز نکرده است، چیزی در باره اش نگویند! در ضمن اگر مسئله آنقدر مهم بوده است که نمی بایست هیچ کجا علنی بشود، چرا آنکه فقط کار مالی انجام میدهد باید بداند؟ البته که میشود این « گاف » را بهانه کرد و کینه جدایی از همسر سابق را با غرایز مردسالارانه همراه با چاشنی « افسوس ازعشق » یک خوراک انتقاد درست کرد و به خورد خلق الله داد!! به عقیده من شما هنوز به مفهوم « انتخاب » پی نبرده اید! تصور نمیکنید شما اگر به همسر سابق تان بر فرض همچنان به او علاقه داشته باشید ( که فکر نمی کنم چنین باشد ) قشنگترین نوع ابراز علاقه و عشق، همانا احترام گذاشتن به انتخاب او می باشد. میدانم که مردسالارها به این پدیده نا آشناهستند. مگر نه اینکه همیشه برای جدا شدن و طلاق گرفتن یک علتی وجود دارد! آیا بین جدایی به سبب ادامه مبارزه و کار تشکیلاتی و جدایی های دیگر که در بطن اجتماع صورت میگیرد به لحاظ نفس عمل فرقی وجود دارد؟ راستی اگر شما به طور تصادفی در مسیر مجاهدین قرار نمی گرفتید، شاعری بودید که بیشتر کارهای فرهنگی و اجتماعی میکردید؛ سپس متوجه می شدید که همسرتان غیر منتظره از یک شخص دیگری خوشش آمده است، تصمیم می گیرد که از شما جدا شود ( البته در آن زمان با این دیدگاه فکری شما اگر میتوانست چنین جسارتی را داشته باشد ) صورت مسئله طلاق را با چه فرمولی پاک میکردید؟ در صورت چنین درخواستی از شما آیا به روی صورت همسرت اسید می پاشیدید یا معشوقه اش را می کشتید؟ به نظر میرسد که شما هنوز جدایی همسر سابق تان را نتوانسته اید هضم کنید و به بهانه جدایی او از خودت، به سر و صورت مجاهدین اسید « حرف » می پاشید! بزرگترین بدبختی « ایران » این است که بقول دوستتان همنشین خزان! « خر ژان بوریدان » های سیاسی نمیدانند که باید مبارزه بکنند یا نکنند؟ نمیدانند که باید در جبهه خلق باشند یا اینکه در جبهه ارتجاع، این جماعت روشنفکرانی بودند که اجاق فکرشان فقط با هیزم ارتجاع روشن میشد. هر وقت میدیدند که سنبه مبارزه پر زور است بر سر مبارزین واقعی نق زدند و میزنند. علی رغم اینکه علم ودانش بالایی داشتند و دارند اما ظاهرا کوچکترین اطلاعاتی درباره ایران و مردم ایران و شرایط منطقه نداشتند و ندارند. همیشه خودشان را از مردم جلوتر میدیدند و می بینند. اصولا آنها را آدم حساب نمیکردند و نمی کنند! چرا که اگر میکردند، به پابوس و دست بوس دیکتاتورها نمی رفتند و بر تن آنها لباس « رهبر ضد امپریالیسم » نمیکردند. هیچ فرقی بین آن خیانت و این خیانت نمی بینم. راستی، گیریم که مبارزه مجاهدین و رهبرانشان به ذائقه شما و یارانتان خوش نیامده است، هیچ فکر کرده اید که چگونه این اختاپوس مذهبی را باید نابود کرد؟ لااقل به غیر از چماق انتقاد بر سر رهبران مجاهدین راهکاری هم به مردم نشان بدهید که چگونه میشود این غول بی شاخ دم را زمین زد؟
علیرضا تبریزی
۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه
نمونه ای ازسخنرانی تحریک آمیز خمینی و زمینه سازی برای جنگ با عراق
به سخنان خمینی گوش کنید تا متوجه شوید خودش عامل اصلی هشت سال جنگ خانمانسوز که در کشورمان بود. آخوندهای فاشیسم تاریخ را جلوی چشمان خودمان تحریف میکنند.
۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه
جناب همنشین بهار ما پروردگان دمکراسی به شیوه غلط هستیم!
جناب همنشین بهار، شما شاید مرا اکنون نشناسید، اما من شما را خوب شناختم، در واقع شما را بعد از انتشار کتاب « نه زیستن و نه مرگ » ایرج مصداقی یافتم. از همان زمان با پیدایش ایرج مصداقی پوست افکارتان را آرام آرام باز کردید. مقاله هایی را که قبل از 17 ژوئن 2003 مینوشتید رنگ و لعاب دیگری داشتند، احترام خاصی برای مجاهدین قائل بودید، نه بوی دشمنی میدادند و نه کینه، معمولا بعضی ازموضوعات مقالات شما با دیگران فرق داشتند. از« والیتن و یا بیخیال سیاست، عشق را عشق است » می نوشتید. در کنارش اگر کسی به مجاهدین سیخی هم میزد، جوابش را هم میدادید. اما نم نمک، رنگ صداقتان برگشت و قبل از اینکه کاملا برگردد، نق میزدید. در این زمان مجاهدین بطور موقت از گرداب 17 ژوئن 2003 خلاصی پیدا کرده بودند. انگار « همنشین های شما » نمیخواستند باور کنند که چرا از هم نپاشیدند؟ مأیوس شده بودند. برای همین شمشیر آخته انتقاد، هر چه تیزتر بر تن مجاهدین فرو میکردند، همه از مجاهدین انتظارات بیش از اندازه دارند و توقع میکنند که آنها در مبارزه با اژادهای هفت سر نمیبایست کوچکترین اشتباهی مرتکب میشدند! راستی شما، ایرج مصداقی ، وفا یغمایی و و و و... وقتی به این نتیجه رسیده بودید اگر روزگاری در رکاب مجاهدین با دشمنان ایران مبارزه کرده اید اشتباه بوده است، پس از آن برای مبارزه با رژیم چه راه درستی را د ر پیش گرفتید؟ حقیقتا آیا پناسیل این را داشتید که هزار نفر را زیر یک سقف گرد آوری کنید؟ آن هم فقط برای اینکه بتوانید رژیم را یک قدم از مواضع زورگوئی اش پس بزنید، سرنگونی پیشکشتان! اگر چه حسودان دائما چرتکه میاندازند و اجتماعات ویلپنت را خارجی تبار میخوانند. و وای بر ما که دشمن ایران جمهوری اسلامی است و خارجی ها بیشتر از خودمان برایش دل میسوزانند. وقتی شما رهبری مجاهدین و خطوطش را قبول ندارید، هزارماشاالله با این همه معلومات و اطلاعاتی که دارید، اما برای فروش کتاب های ایرج مصداقی، از کسانی مدد گرفته اید که اجتماعاتشان را از اتباع خارجی میدانستید؟ و من حقیقتا نمیدانم اسم اینگونه اپورتونیستی را چه بگذارم؟ من اولین باری که شما را دیدم، در آمریکا بود. مشغول فروختن کتابهای نه زیستن و نه مرگ بودید. با شما سلام و علیک کردم، کمی که گپ زدیم، در خلال صحبت های مان به چیزهایی که میگفتید حدس زدم که باید خودتان باشید. از شما سئوال کردم که: شما همنشین بهار نیستید؟ گفتید بله خودمم. روز بعد شما را در مقرر بچه ها در واشنگتن دیدم، باز بیشتر با هم حرف زدیم. به شما گفتم که من از علاقمندان مقالات شما هستم، شما اظهار خوشوقتی کردید. بعد از آن شما را چندین بار در تجمعات مجاهدین دیدم و باز میدیدم که همچنان مشغول فروختن کتاب های ایرج مصداقی هستید. علی رغم اینکه در سایت دیدگاه، مقاله گله آمیزی نوشته بودید "چرا تلویزیون پاسارگارد ایرج مصداقی را برای مصاحبه دعوت کرده است اما سیمای آزادی نه؟ " اما این گونه برخوردهای دوگانه شما برایم مانند یک سئوال در ذهن من میچرخید، اگر واقعا از مجاهدین آنقدر گله دارید، پس چرا در تظاهرات مجاهدین می آئید و کتاب های ایرج مصداقی را به کسانی میفروشید که سازمانشان را به باد انتقاد میگیرید بی آنکه حتی کوچکترین ناراحتی از جانب آنها احساس کرده باشید؟ مگر دمکراسی شاخ و دم دارد؟ اما توقعات بیجای شما و یاران شما از مجاهدین فرادمکراسی میطلبد که فکر نکنم حتی در اروپا چنین دمکراسی هم وجود داشته باشد. و اما، آخرین دیدار من با شما، درست بعد از مقاله انتقاد آمیزی بود که شما در باره خانم مریم رجوی در سایت دیدگاه منتشر کرده بودید که " چرا خانم مریم رجوی به کارگران عراقی شهر اشرف که با آتش خمپاره رژیم کشته شده اند، شهید میگویند؟ " اتقافا باز شما را بطور تصادفی و اینبار قبل از ورودی سالن ویلپنت دیدم، و برای دوستی در باره مقاله گله آمیزتان گفته بودم، شما را به او نشان دادم، گفتم ایشان آقای همنشین بهار هستند. دوست من گفت: میخوای سئوال کنم که چرا در باره خانم رجوی چنین نوشته است، و آن دوستم گله مرا به شما گفت. شما در جواب دوست من گفتید « من همینجوری مینویسم، منظوری ندارم، اگر چیزی مینویسم از روی دلسوزی ام هست؛ من مجاهدین را دوست دارم، برای همین اینجا هستم. » اما شما دروغ میگوئید، شما می آمدید تا از فرصت طلایی بزرگترین تجمع ایرانیان در خارج از کشور نهایت استفاده را ببرید و بتوانید علی رغم انتقادات شدیدی که به آنها داشتید کتاب های ایرج مصداقی را به کسانی بفروشید که در باطن رهبران آنها را قبول هم نداشتید. اما هیچ وقت صداقت نداشتید برای یک بار هم شده بنویسید که « دمشان گرم علی رغم نیشدرهایی که به رهبران مجاهدین میزنم، و نیک هم میدانم که هیچ مقاله ای از دید تیزبین مجاهدین مخصوصا رهبرانشان ناخوانده نمی ماند، اما بی آنکه کوچکترین بی احترامی از جانب آنها، حتی هواداران ساده سازمان مجاهدین دیده باشم، بی دغدغه مشغول فروش کتابی باشم که نویسنده آن رسما آمار کشته شدگان سال شصت هفت که توسط سازمان مجاهدین ارائه شده بود، همیشه سعی کرده است با تمام قوایش زیر سئوال ببرد. » شما در در جواب خانم زری اصفهانی که برای شما نوشته بوده است که چرا مقاله ای که توسط شخصی بنام مازیار ایزدپناه را که به او اهانت کرده است در سایت پژواک ایران منتشر کرده اید؟ و شما ظاهرا در جوابش گفته بودید: دمکراسی است دیگه، هر کس هر جور که بخواهد میتواند بنویسد. شما حتی مقاله آقای رضا اولیاء را برنتابیدید که به گفته خودتان تازه او دیدگاه چپ دارد. با این انتقادات شدیدی که همیشه شما از رهبران مجاهدین دارید، حقیقتا اگر میتوانستید یک میتینگ هزار نفری برگزار کنید آیا اجازه میدادید که آقای رضا اولیاء نقاشی هایش را در آنجا بفروش برساند؟ برای همین معتقدم؛ هر وقت خواستید با چماق دمکراسی بر سر کسی فرود آورید؛ انتظار داشته باشید که یک تلنگری هم نوش جان کنید. علیرضا تبریزی سوئد
۱۳۹۱ اسفند ۸, سهشنبه
تصاویر دستگیری جوانان به اتهام اوباش در شمال تهران
تصاویر دستگیری جوانان به اتهام اوباش در شمال تهران..... .8 اسفند-91
چگونه چنین رژیم جنایتکار ونا مشروعی که با شهروندان خود رفتار غیر انسانی می کند چون توانایی پاسخگویی به مطالبات مردم نیست . یا اینکه قادر نیست خواست جوانان را بر آورد نماید. یا برای شان کار ایجاد کند. مهمتر اینکه نمی تواند رشد لجام گسیخته تورم و گرانی را مهار کند که منجر به رشد فقر وبیکاری شده است . از سوی دیگر رقابت و اختلاف جناحی و باندی نا شی از جنگ قدرت و ثروت هم نه سخت بالا گرفته که علنی شده است . بنابراین برای اینکه فضای انفجاری جامعه کنترل شود .پس هر از گاهی نیروی انتظامی هجوم وحشیانه ومغول وار به جوانانی می آورد و با ضرب وشتم وتحقیر کردن شان و متهم کردن به اراذل واوباش با اسامی امیر گامبالو،، مهدی خورخوره، مجتبی گوشوک، امیرکوچولو، مهدی لشه، شهرام آبگوشت، حشمت سگارو، حامد ملخ، مهدی بله گولاخ، حمید خاک بر سر، علی کافر، مسعود قربتی، حسن کلاغ، میلاد خفه کن، وحید خارجی (متهمی که با پول زورگیری از مردم به خارج سفر می کرد)، یونس مورچه خور، احسان دراگو، فرهاد شیلنگ، ممد خوشگله، علی سیرابی و حسن کثیف دستگیر می شوند .در صورتیکه اراذل واوباش آنانی اند که 34 سال است حاکم شده اند . از طرف دیگر این جوانان قربانی دست پروردگان همین رژیم جنایتکار می باشند. آیا این رژیم که هرروز بطور آشکار ا نقض حقوق بشر می کند مشروعیت دارد؟ آیا باز هم می توان امید واهی به اصلاح شدنش داشت ودر دام بازی انتخابات – انتصابات –تقلبات ریاست جمهوری اش افتاد و در آن شرکت نمود. ویا نه باید برای پایان دادن به این شرایط بغایت ضدانسانی تحمیلی مبارزه برای تغییرات دمکراتیک در ایران کرد؟
م ـ گودرزی
















فرارو- دوازدهمین مرحله طرح برخورد با اراذل و اوباش اخلالگران نظم و امنیت، امروز برگزار شد و 45 نفر از اراذل و اوباش مناطق شمالی پایتخت دستگیری و نمایش داده شدند.به گزارش فرارو، در مرحله یازدهم برخورد با اراذل و اوباش که در مناطق تجریش، ولنجک، پارک وی و دربند به اجرا در آمد اراذل و اوباشی همچون، امیر گامبالو،، مهدی خورخوره، مجتبی گوشوک، امیرکوچولو، مهدی لشه، شهرام آبگوشت، حشمت سگارو، حامد ملخ، مهدی بله گولاخ، حمید خاک بر سر، علی کافر، مسعود قربتی، حسن کلاغ، میلاد خفه کن، وحید خارجی (متهمی که با پول زورگیری از مردم به خارج سفر می کرد)، یونس مورچه خور، احسا دراگو، فرهاد شیلنگ، ممد خوشگله، علی سیرابی و حسن کثیف شناسایی و دستگیر شدند.گفتنی است متهمان صبح امروز در میدان تجریش در انظار عمومی گردانده شدند. گزیده عکس های فارس، مهر، ایسنا و ایرنا از دستگیری و نمایش اراذل و اوباش را در زیر ببینید.
۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه
والنتین و جنایات سفید!
امروز روز والنتین است! دلم گرفته است. درست شش روز مانده به « والنتین » سحرگاهان، چهل موشک و خمپاره به سوی « زندان لیبرتی » ( بی مورد هم نیست که اسمش « زندان آزادی » است ) پرتاب میکنند ـ به مکانی که شرایطش خیلی بد و نامناسب است. جایی است که پس از انتقال مجاهدین از اشرف به آنجا، در مدتی بس کوتاه « کمپ لیبرتی » ـ " زندان لیبرتی" نام گرفت. راستی آنها در آن مکان بسته چه تهدیدی جانی و مالی برای کسی داشتند؟ و چه مزاحمتی برای کسی فراهم میکردند؟ راستی چقدر باید از درجه والای انسانیت به پست ترین نقطه نزول کنی که ناظر و آمر این « جنایت سفید » باشی؟ جنایتی که معتاقب آن شش شهید ودهها مجروح به جا بگذارد. در کجای این عمل « عشق » نهفته است، کجای این عمل مباهات دارد؛ انسان های بالغ، مدعی فهم و شعور! جوازاین جنایت را صادر کرده اند، همانهایی که قوانین حقوق بشر را نوشته اند؛ همانها، خودشان نیزمقدمات جنایات را برای دیکتاتورهای کوتوله فراهم میکنند که حتی در باطن اکراه دارند فرهنگ آنها را هم طراز خودشان بدانند. همانها. این « حقوق بشر» لعنتی را که بعضی ها با آن ژست انسان بودن میگیرند؛ آیا حقیقتا نمیدانند « آن » فقط برای پشت ویترین افاضات خوب است!؟ راستی در مقر سازمان ملل چه میگذرد؟ اصلا وقتی « وتو » هست؛ معنی و مفهوم سازمان ملل یعنی چه؟ اصلا این آقایان با کت و شلوار اتو کشیده وکروات دو گره؛ چه غلطی برای این جهان نا منظم میکنند؟ پیش خود میگویم: کاشکی آنقدر قدرت داشتم که میتوانستم آن شعر سعدی را از بالای سردرسازمان ملل میکندم و میگفتم: " شما بی فرهنگ ها، فرهنگ ها را نابود کردید؛ شما بی فرهنگ ها غلط میکنید نیات خالصانه سعدی بزرگ را با افکار کثیف تان نجس میکنید؛ آن شعر را از سر در سازمان ملل تان پاک کنید؛ این لباس برازنده قواره افکار کثیفتان نیست؛ دیگربس است دروغ و حیله های دمکراسی مآبی؛ دیگر بس است چپاول و دزدی و کشتار با اسم حقوق بشرـ توکز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی ...... "
به این می اندیشم، در عصر ارتباطات، اگر امروز والنتین پس از 1744 سال زنده میشد، با دیدن این همه وحشیگری و جنایت پیش خودش چه میگفت؟ یقین دارم، بعد از شنیدن و دیدن جنایات روزانه بشار اسد ـ جنایات و کشتارزندان لیبرتی از ناظرین و آمرین این جنایات به او حالت تهوع دست میداد.
علیرضا تبریزی
۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه
جشن « عاطفه ها » در سه پرده!
پرده اول:
شکوفایی اقتصادی ایران!
رژیم سی و چهار سال است که در اخبار اقتصادیش همیشه مدعی شکوفایی اقتصادی بوده است. ضمن اینکه خمینی مسئولیت اقتصاد را بر روی « گرده خر » قرار داد. خر بیچاره ای که قبل از انقلاب کاه حمل و نقل میکرد، اکنون میبایست بار بزرگترین مسئولیت را که همان « اقتصاد » باشد را بدوش بکشد. آنهم اقتصاد کشوری را که برای رفاه بهتر انقلاب کردند. حال در کنار این همه قمپزهای شکوفایی اقتصادی که رژیم همه ساله در میکند، با وجود ثروت هنگفت منابع طبیعی گاز و نفت ـ صنعت و تکنولوژی زیر صفرـ وجود جشن « عاطفه ها » نمایش مسخره ای است که رژیم سعی میکند با گذاشتن « هندوانه های عاطفی » زیر بغل مردم، بخشی از معضل آنها را بدلیل وجود اختلاس های میلیاردی و نجومی ( در اینجا بخش علنی شده اش ) حل کند. نبودن مدیران با تجربه در رأس امور اداری کشور؛ یکی از صدها عوامل ورشکستگی اقتصادی رژیم است که دودش مستقیما به چشم مردم بینوا رفته است. روی آخوند جماعت با سنگ پای قزوین برای روکم کنی؛ کورس میگذارد. اما با پررویی تمام وقتی نمیتواند جوابگوی نیازهای مردم باشد؛ میگوید که همه اش توطئه منافقین و استکبار جهانی است ـ ضمن اینکه با اخبار اقتصادی ساعت نه هرشب چیزهای دیگری به خورد مردم میدهند ـ همه دنیا در فقرو بیچاره گی بسر می برند غیر از ایران!
پرده دوم:
رفاه عمومی در بستر دمکراسی
در نظام های دیکتاتوری برای حفظ قدرت؛ به اولین چیزی که چنگ اندازی میکنند؛ منابع طبیعی و ثروت های آن کشور است. سیستماتیک آنهایی که در رأس قدرت نظام دیکتاتوری قرار میگیرند، به تنها چیزی که فکر میکنند این است "چگونه به ثروت باد آورده برسند " برای همین منظور در وهله اول به زور متوسل میشوند تا بتوانند با ایجاد رعب و وحشت در مردم جلوی هر گونه اعتراضی را بگیرند. و از همین جاست که مخالف تشکیل احزاب متعدد است. چون میداند، با حضور احزاب مختلف نمیتواند به چپاول ثروت و منابع طبیعی مشغول شود. از این رو با زور و شانتاژ به مردمشان اینطور وانمود میکنند که " احزاب با عقاید سیاسی مختلف مانع اصلی پیشرفت مملکت هستند " و با این بهانه بساط دیکتاتوری خودشان را بر سر مردم پهن میکنند. اما از آنجائیکه روشنفکران واقعی و دلسوز مردم در سطح وسیع جنایات و دزدی های دیکتاتورها را افشا میکنند، خطر زندان و شکنجه به دست نظام زورمدار را با جان و دل میخرند. اینکه چه کسی و چه گروهی میتواند با طولانی شدن شکنجه و زندان و مبارزه دوام بیاورد، بستگی به این دارد که آنها تا چه اندازه به مردم وفا دارند. بدیهی است که خازن مقاومت همه آدمها به یک اندازه مقاوم نیستند. درست مانند یک دستگاه ترانزیستوری که درجه مقاومت خازن هایش متفاوت است، در شرایط و حوادث مختلف یکی زودتر میسوزد و دیگری دیرتر، بعضی ها هم اصلا نمیسوزند. با همین دلیل فیزیکی و محاسبه ساده می بایست در بیابیم که هر چه دستگاه دیکتاتوری قسی تر و شقی تر باشد؛ بخصوص اگر مهندسین این دستگاه دائما سعی کنند، آنرا تعمیر و یا با اشکال و فرمهای مختلف تغییرش بدهند، به همان نسبت نیروی مقاومت بیرونی تحت تأثیر همین کمک های بیرونی کم کم خدشه دار میشوند! خازن های ضعیفتر میسوزند و از دور خارج میشوند. حال اگر این خازن به شکل منفی در سیستم بازتولید قرار بگیرند، مهندسین نظام دیکتاتوری میتوانند آنها را با بار منفی در مدار دیگری استفاده کنند.
مقاومت مجاهدین خلق در عراق از بدو ورودش را هم باید با همین محورسنجید. مقاومت از ابتدا بر پایه یک اصل بنا شد، سرنگونی رژیم. صورت مسئله همیشه سرنگونی بوده است، هیچ تغییری هم در ماهیت رژیم بوجود نیامده است، که جواب صورت مسئله ما هم تغییر کند. رژیم همان رژیم دیکتاتوری هست که از ابتدا بوده است، تازه با مرور زمان پیچیده تر هم شده است، اشکال و فرمهای مختلفی پیدا کرد، بی آنکه در ماهیت اصلی اش تغییری بوجود آمده باشد. و بر اساس همین اصل تا زمانیکه رژیم با هر شکلی که وجود دارد، مقاومت هم بدون اینکه صورت مسئله اش تغییر یابد وجود دارد. حال اگر غیر از این عمل کنیم، یعنی باید بپذیریم که این رژیم باید بماند.
پرده سوم:
تشویق به ماندگاری دیکتاتور!
کمپین برای انتقال فوری ساکنین لیبرتی به کشور ثالث، « جشن عاطفه ها ی » جدیدی است؛ تا صورت مسئله شقاوت و قساوت ها رژیم را با آن پاک کنند! دهن کجی به مبارزه ای است که اصل و مبنای سرنگونی رژیم است. در حقیقت بجای اینکه کمپینی بر علیه جنایات رژیم و خط جدید مماشات با مهره « حقوق بشری » راه اندازی کنند، برعکس با اینگونه دلسوزی های از نوع خاله خرسه، میخواهند بر جنایات رژیم سرپوش بگذارند و خط تنفر نسبت به رهبران مجاهدین را در نزد ناآگاهان جا بیاندازند. در یک نگاه اجمالی به پست ها و کامنت هایی که درصفحه فیس بوکی که بدین منظور ایجاد شده است، درمی یابیم بجای اینکه نیش و زهر حملات موشکی رژیم به زندان لیبرتی را به رژیم بزنند و بریزند، آنرا به رهبران مجاهدین میزنند ومیریزند. این خازن های سوخته در حقیقت باید به این نکته توجه داشته باشند، مقاومت و مبارزه حق همه است؛ واین رژیم و نماینده سازمان ملل هستند که قصد دارند در راستای پروژه مماشات که اصرار دارند با انتقال آنها به « زندان لیبرتی » خط تسلیم شدن را به پیش ببرند. اگر سازمان ملل و نماینده اش حقیقتا هدف و قصد این را داشتند که آنها را به کشور ثالث منتقل کنند، هیچ لزومی به این نبود که لقمه پذیرش پناهندگی را دور سر « زندان لیبرتی » بگردانند. از همان اشرف میتوانستند این کار را انجام بدهند. حالا که میدانید پروژه مماشات مانع اصلی انتقال آنها به کشور ثالث است، و حالا که میدانید که دست رژیم برای کشتن مجاهدین با چراغ سبز« مارتین گوبلز » باز است، و حالا که میدانید برای اینکه بتوانید وجدان به خواب رفته حقوق بشریها را بیدار کنید، نیاز به پروسه زمان طولانی هست، و حالا که میدانید این رژیم الساعه کرم موشک پرانی اش گل می کند، پس کمپین انتقال به اشرف را سرلوحه اهداف خودتان قرار دهید. زیرا تا آقایان بخواهند از خواب زمستانی مماشاتشان بیدار شوند و بخواهند سلانه سلانه یک تصمیمی برای درخواست پناهندگی آنها بگیرند، آنها میتوانند لااقل تا خروج از عراق چند صباحی در مکانی امن تر و خالی ازهرگونه گرفتگی فاضلاب و پر از لنجزار و کثافات بسر ببرند!
علیرضا تبریزی
اشتراک در:
پستها (Atom)
جهان سوم و جهان سومی
"جهان سوم و جهان سومی" آدرس ثابتی ندارند، همه جا حضور دارند. یک صفت شیطانی است ـ یک رفتار زشت و نکوهیده است ـ عملکردشان نا...
-
اگر راست میگویید حمله به اشرف را محکوم کنید؛ چهار تا فحش هم به آمرین وعاملین این جنایت بدهید؛ چرا در این وانفسا یقه جنایتکاران عمامه بسر را...
-
گفتم؛ با پایان اجباری ام، دغدغه ام کم شد، اما وارد دغدغه ای تازه تری شدم، پا درون یک جامعه بی ثباتی دیگری گذاشتم، که چشم اندازی برای آینده ...
-
نویسنده عالیجنابان « سفید و سیاه *» ، ملقب به « اکبر پونز » اخیرا مقاله ای تحت عنوان " برتری اخلاقی اپوزیسیون بر جمهوری اسلامی ...


