۱۳۹۶ شهریور ۲۸, سه‌شنبه

انتظار

درسالهای داغ تنهایی 
به انتظار
دیدارت
زمان
چه بیرحمانه 
یخ زده است
ثانیه شمار زندگی 
در میان
چرخ دنده های
زنگار روزگار 
چه کند
میگذرد!  


علیرضا تبریزی











۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

خاطرات شیرین

هرگز فراموش نمی کنم 
محبت هایت را
و روزهایی را که با آنها
برایم یک دنیا
خاطره ساختی
هر چند برخی از آنها را
از پشت شیشه مکدر زمان
فقط مانند شبهی تار
بیاد دارم
اما شیرینی یادش
را هنوز 
روی زبانم مزه مزه میکنم
یاد آن فولکس خاکستری 
بخیر
در راه همدان 
یک چرخش پنجر شد
اما زمان نایستاد
و ما به سیاحت خودمان 
ادامه دادیم
و زمانی دیگر
با پیکان وانت
چادر برزنتی 
بر سرش کشیده بود
رفتیم کنار دریا
سالی دیگر
با پیکان قرمز
بسوی رامسر
و باز سالی دیگر
با اتوبوس زرد
خانه به خانه 
سوار شدیم
تا برویم 
سیزده بدر
خاطره ای 
که هیچ وقت
نشد از یادم بدر 
باغ سلطانی
میز پینگ پنگ
بازی دبلنا
یاد 
درایوینگ سینما
نیز بخیر
میدانم
که خیلی ها 
اصلن آنرا ندیده اند
آه چه هیجانی داشت
اولین پروازم با هواپیما
به چالوس را
هرگز فراموش نمی کنم
و همینطور
شب های خوش
ویلای سلطانی
ورق بازی
بازی مرسی مچکرم
همراه با 
پوران، شایسته
و موجی
تا نیمه شب
بدور از هر غمی
قهقهه میزدیم
شب نشینی های
سکرآور
ویلای سه پنچ
و منوچهرسرا
بدون تو
هرگز وجود نداشتند!

علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

گوش کن فرزندم

فرزندم 
خوب به چهره ام نگاه کن
ببین چه سرخ فام است
نه از شرم،
بلکه از غرور
رنگش، برنگ آبروست
هزاران زخم زبان را
به جان خریدم
با خیانت های پدرت
ساختم و سوختم
اما نگشتم جدا ز پدرت
تا در عنفوان جوانی ام 
بگویند:
زیر سرش بلند شده است.
نگاه کن
به قامتم
که زیر کوه خیانت
خم نگشته است
ماندم و ساختم
 تا فرزندم
سربلند باشد
نگاه کن به رد
کشیده های خیانت پدرت
چگونه بر صورتم
شیار انداخته است
گل جوانی ام را
با دستان خیانتکارش
پرپر کرد
اما من هیچ دم بر نیاوردم
همچو یک شمع سوختم
در این جهان تاریک
پر از تهمت و افترا
نوری شدم 
بر آینده نامعلوم تو
هیچکس ندانست
در این دریای پرتلاطم
 خیانت بار پدرت
کشتی زندگی ام
صد پاره شد
و من
تخته پاره ای شدم
برای نجات فرزندم
تا بدست امواج
نا معلوم زندگی
نابود نشود!
ام چه سود
اکنون که از
صید پدرت خلاص شدم
به دام صیادی دیگر
گرفتار شدم!


علیرضا تبریزی



۱۳۹۶ شهریور ۷, سه‌شنبه

دوستت دارم

تمنا میکنم 
مانعم نشو
بگذار دوستت داشته باشم
حتی اگر دیوار شرم
بین ما
از قاره اروپا تا
خاور دور
و آمریکا
جدایی می اندازد
مرا از لذت بی پایان
دوست داشتنت
باز ندار
لبان تشنه ام
از عطش
عشق
در حسرت یک بوسه
می سوزند
بگذار سیل
رویاهای
شیرین
آغوشت
مرا با خودش
به هر کجا
که میخواهد بکشاند
حتی اگر
رسیدن به آن
محال باشد.

علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ مرداد ۲۱, شنبه

کمپین

خدمت شما عرض کنم، شما حتما میدانید که یکی از اهداف رفتن مجاهدین از اشرف در راستای همین بود که آنها از آنجا به کشور ثالث منتقل شوند، لطفا بروید اظهارات طاهر بومدرا را بخوانید تا متوجه بشوید که چه دسیسه هایی پشت خط مماشات، حتی خود سازمان ملل با کمک نماینده اش مارتین گوبلز بوده است. در حدود یک سال و اندی است که اینها با کارت رفتن به لیبرتی به صرف صداقت نشان دادن مجاهدین خواستند مثلا لقمه پذیرش پناهندگی را دور سر لیبرتی بگردانند، در صورتی اگر قرار بود که سازمان ملل به آنها کمک کند که به کشور ثالث بروند، خب مگر چه مرگشان بود که از همان اشرف اقدام میکردند، مگر نه اینکه مالکی بهانه آورده بود، آنها خاک عراق را اشغال کرده اند؛ خب پس بنابراین با رفتن آنها از اشرف به کشور ثالث خودبخود مسئله و ادعای مالکی هم برطرف میشد. اما از آنجائیکه هدف غرب، اروپا و آمریکا، خط مماشات هست. طببعتا خواستند با کارت مجاهدین با رژیم بازی کنند، ( از این دیگر بیشرفتر نمیشود بود)  ما این روی سکه هم باید در نظر بگیریم، از خط، خط تسلیم کردن آنهاست و کشور ثالث سازمان ملل ( ایران ) است. از آنجائیکه رهبران مجاهدین زیر ضرب کسانی مثل همین خانم اقبال و شرکایش میرفتند که اگر رهبران مجاهدین قبول میکردند که آنها به لیبرتی بروند، آنها مجبور نمیشدند که تسلیم شوند که آنها را به ایران استرداد کنند. اما این خط در حقیقت جواب معادله ای بود که برای خیلی ها مجهول بود و از حل آن عاجز بودند. از آن طرف اگر خاطرتان باشد زمانی که آنها در لیست کذایی آمریکا بودند، تقریبا همه کسانیکه دستی بر آتش سیاست داشتند از جمله آقای ناظر در یک تحلیلش هم گفته بود که خروج مجاهدین از لیست مساوی با پذیرش پناهندگی آنها از طرف اکثر کشورهای پناهنده پذیر. شما تصور بفرمائید که مجاهدین بدلیل بدبین بودن به سیاست های غربی، و یا احتمال میدادند که ( که یقین شان هم صد در صد درست بود ) اگر بروند به کمپ لیبرتی آش همان آش است و کاسه هم همان کاسه، خودتان دیدید که حتی با وجود فاضلاب و گندابی که در لیبرتی راه افتاده بود، خود سازمان ملل علنا هیچکاری صورت نداد. از اینجا میشد بفهی که قصد بروندن و تسلیم مجاهدین در دستور کار قرار گرفته بود. خب شما واقع را نباید احساسی بررسی کنیدأ در دل حقایق مسائلی نهفته است، که بعضی ها عمدا خودشان را به کوچه  علی چپ میزنند. حال با این خطی که از قبل آرشتیکتش تسلیم مجاهدین را در دستور کار خودش قرار داده است، با چراغ سبز مارتین گوبلز به مجاهدین با موشک و خمپاره حمله میکنند، این را هم خانم عاطفه میداند و هم شرکایش، اما به عمد میخواهند دهن کجی کنند. که اتفاقا در راستای کمک به مجاهدین زندان لیبرتی نیست. برای اینکه جواب معادله همان است، در صورت مسئله سرکوب هیچ تغییری بوجود نیامده است. بنابراین، از آنجائیکه آقایان سازمان مللی در خواب زمستانی مماشات فرو رفته اند. تا بخواهند سلانه سلانه سر از تخم تصمیم برای انتقال آنها به کشور ثالث کمپین خانم عاطفه اقبال در آورند، به احتمال زیاد رژیم با کمک مزدورش مالکی آخرین تلاش خودش را برای سرکوب تمام عیار مجاهدین کمپ لیبرتی خواهد کرد، تا آنها را به تسلیم وادارد. چرا چون خط از اول هم همین بوده است با کمک سازمان ملل، آنها منتقل شوند به کمپ لیبرتی برای کشتار آنها و تسلیم آنها، حالا رهبران مجاهدین چه میگویند، می گویند که انتقال آنها به یک مکان امن تر و خالی از گند و کثافت تا انتقال آنها به کشور ثالث در الویت قرار دارد. در حقیقت از این ستون تا آن ستون برای آنها فرجی باشد. خب کجای این اشکال دارد، مگر آنها گفته اند بروند اشرف ماندگار شوند، اگر این بود خب چرا از آنجا خارج شدند؟

۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه

در انتظار رخداد یک معجزه!



اکنون باور میکنم
گذشت چهل سال
از عمر ننگین
رژیم را،
که چگونه 
عمرم
در کوچه پس کوچه های
ناباوری غربت
پرسه میزند.
زیرا،
گروه بسیار بسیار بزرگی
به انتظار
معجزه نشسته اند
تا این رژیم
خودش
خود بخود
سرنگون شود!
و عزا می گیرند
از اینکه می بینند
"گروهکی"
میتواند 
گروه بسیاری را
زیر یک سقف
گرد آورد!
اکنون باور میکنم
گذشت چهل سال
عمر ننگین
رژیم را
زیرا که گروه بسیاری
به انتظار معجزه
نشسته اند
تا این "گروهک"
نیست و نابود شود
چون بقای خودشان
را در گرو ماندن
رژیم می بینند!

علیرضا تبریزی













۱۳۹۶ خرداد ۱, دوشنبه

کاریکلماتورهای من!

ـ بلند بلند می اندیشم تا گوشهای سنگین کوته فکران بشنود!
ـ لباس فکرم را در آوردم  تا روحم برهنه شود!
ـ شمع عشقم در جام وجودم میسوزد!
ـ جای پطروس خالی است که انگشت اشاره اش را در سد دلم فرو کند تا مانع سیل احساساتم شود!
ـ کلید حرفهایت قفل ذهنم را باز می کند!
ـ تمام این قصه هایی که نوشتم یک قطره از دریا بود، نوشتم تا بعد ازچشیدن آن بفهمی چقدر شور و تلخ مزه است!
ـ زخم خنجر خیانت التیام نمی یابد!
ـ باید پنجره دلم را باز کنم تا کمی هوای تازه وارد کالبد خسته ام بشود!
ـ وقتی هیچی نمی گویی، همیشه در خودت زندانی هستی!
ـ در زندان سکوت خود زندانی بودن!
ـ نشخوار حرف از آخور چرندیات!
ـ عمق دریای حرف ها و وقایع آنقدر ژرف هست که بدون استفاده از کپسول اکسیژن عدالت پرداختن بدان غیر ممکن است!
ـ در جاده زندگی سر هر گردنه باید مانور بدهی تا از گردونه هستی خارج نشوی!
ـ ریسمان پیچیده گی های زندگی با فقر فرهنگی گره خورده اند!
ـ فقر فرهنگی جفت فقر اقتصادی است، با هم زنده اند!
ـ ویروس اختلافات گذشته در تن روابط انسانها پنهان است، با کوچکترین وزش باد تبی نو گریبانشان را میگیرد، نام این اپیدیمی روابط بی ضوابط است!
ـ پی ساختمان اخلاقی اکثرمان از خشت است!
ـ قابله غرب خمینی را از دل آبستن حوادث نامعلوم آینده، زودتر از موعد بدنیا آورد!
ـ کسانیکه از دیدن حقایق برهنه شرمگین میشوند، آنرا با دروغ محجبش میکنند!
ـ ریشه فقردر خاک بی فرهنگی است!
ـ 

جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...