۱۳۹۶ آذر ۳۰, پنجشنبه

انقلاب کردیم از بهر زندگی بهتر

رو راست بگویم:
هر خاطره ای که
فقر را در نظرم
کند تداعی
از آن بیزارم
تا حد گریه و زاری
خانه های کاهگلیِ
دو ریشتری
بقالی های کوچکِ
بی مشتری
کوچه های تنگ و باریک
پر از گل وشل و تاریک
نشستن به دور کرسی
و چراغ اعلا الدین
یا بخاری های نفتی 
کلاس های سرد و یخ و بی قواره
با معلم های بد اخلاق و بیچاره 
نیمکت های زهوار در رفته 
و تخته سیاه های شکسته
هیچکدام،
هیچکدام نماد
ساده زیستن نبودند
مادامیکه قشری
بنا میکردند دیواری 
از اسکناسهای سبز هزاری
سایه فقر دیوارش
می کرد سنگینی 
بر روی سر بسیاری
آه.... چه تلخ است
دائما برای خاطراتی که 
جز فقر و بدبختی
نداشت هیچگونه خیر،
می گوییم: یادش بخیر!
تو گویی 
ـ از یادمان رفته است
که ما انقلاب کردیم
از بهرزندگی بهتر
 نی زانکه شویم کهتر

علیرضا تبریزی








۱۳۹۶ آذر ۲۸, سه‌شنبه

بن بست


روزگار،
دیگرغریبی نمیکند!
نازنین ها، 
از بی کسی
سالهاست که
تنها شده اند
کوچه ها
از رویش
بی رویه
برج ها 
مُرده اند
دیگر 
هیچ راهی برای آشتی
باقی نمانده است!

علیرضا تبریزی



۱۳۹۶ آذر ۲۳, پنجشنبه

قصه تلخ اسارت

قصه تلخ اسارت

میخواهم  بنویسم
حرف دلم را 
که بند نافمان را
در خاورمیانه بریده اند
نه در خاک اروپا
از بدی شانس مان
هم رئوف هستیم
و هم خوش باور
در محیطی خارج از اراده خودمان
با شوخی های سنگینی که مذهب *
با ما کرد، 
رشد کردیم
روشنفکران، وصله ناجوری بودند
بر پیکر خرافاتی جامعه 
ساده لوحانه
خیال میکردند
میتوانند فکر مردم را با  فکرشان رفو کند!
آنها ندانستند
مردم غرق در«شوخی های» خودشان هستند
که با دیدن ماه
در شب چهارده
صلوات می فرستادند
دم ازداروین
و میمون نئاندرتال زدن
برایشان
یک «شوخی بیمزه» بود
که آخرش گفتند:
«کمو» یعنی خدا
«نیست» هم یعنی نیست!
این بود سرنوشت
روشنفکری که میخواست
جامعه را بسوی آگاهی
هدایت کند
که خود نیز در تار
عنکبوت مذهب 
گرفتار شد!
تفسیر قرآن 
آغازیدن نمود
از ره تزویر
خمینی را
ضد امپریالیسم خواند
و از پی آن
بانگ برآورد
آزادیخواهان را 
دستگیر کنید!
و این قصه
تلخ اسارت
همچنان ادامه دارد.....


علیرضا تبریزی


مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد (سهراب سپهری)




۱۳۹۶ آذر ۱۴, سه‌شنبه

هسمایه ستیزی ممنوع!

قابل توجه آن دسته از کسانیکه پارالل با جمهوری اسلامی بر طبل ضدیت با عربستان سعودی می نوازند! بالاخره باید با این تناقض همسایه ستیزی و گفتن مرگ بر این کشور و یا آن کشوربا خودتان برخورد جدی کنید، در غیر این صورت بدون اینکه خودتان خواسته باشید درمسیری قدم میگذارید که جمهوری اسلامی چهل سال گذاشته است، که جز بدبختی و دشمن سازی و جنگ و فقر و فلاکت دستاورد دیگری نداشته است! باید بپذیرید که ایران از شمال و جنوب و شرق و غرب دراحاطه کشورهایی است که درست به مانند خودش اکثریب با مسلمانان هست! مهم نیست که اکثریت اهل تسنن هستند و یا اقلیت اهل تشیع، مهم این است که چگونه میتوان در سایه صلح و صفا بدون عدوات و کینه ورزی های عقیدتی، دوستی مسالمت آمیز داشته باشیم! اگر خارج از این چهارچوب شعار بدهید و یا عمل کنید؛ مطمئن باشید که شما هم مانند جمهوری اسلامی هستید!
علیرضا تبریزی

۱۳۹۶ آبان ۳۰, سه‌شنبه

صدای پای انقلاب می آید!

بنگر
انقلاب از خواب
چهل ساله خویش
برخاسته است
بنگر
چگونه صدای زمین
زیر پای «انقلاب» کرمانشاه
 به ارتعاش در آمده است!
به همان سان
که صدایش 
سال پنجاه و هفت
زیر پای طبس
به لرزش در آمد!
بنگر
در آینه صداقت
که چگونه مردم
دست ها را بهم زنجیر کرده اند
و عمامه داران
هراسان
گناه سهل انگاری
خویش را
به پای یکدیگر
می نویسند!
آهای جنایتکاران 
اکنون
گوش ها و چشمانتان را
خوب باز کنید
این صدای
پای انقلاب است
که پشت سد
کرمانشاه
آماده خروشان است
تا کاخ هایتان
را بر سرتان
آوار کند!

علیرضا تبریزی




۱۳۹۶ آبان ۲۵, پنجشنبه

من دزد مشترکم تو سکوت کن!

اشک تمساح است
لبخند ساختگی است
عشق، پول است 
اشک آن روز لبخند پولم بود
من حقیقتم
آواز تلخ
با چشم بند
صامت 
نا بینا
نادان
من دزد مشترکم تو سکوت کن!
درخت با تبر سخن میگوید
علف با داس
ستاره خاموش
و من به تو هیچ نمی گویم
ناشناس باش
رهایم کن
به من هیچ نگو
قلبت را تهی کن
من ریشه های  تو را میزنم
با لبانت سکوت کرده ام
دست هایت با دستانم غریبه است
در ازدهام تاریک با تو خندیده ام
برای خاطر مردگان
و در زندستان روشن با تو سکوت کرده ام
زشت ترین مرثیه ها را
زیرا که زندگان این سال
بی مهرترین مردگان بوده اند
رهایم کن
دستانت با من غریبه اند
ای زود یافته با تو حرفی ندارم
بسان آسمان بدون ابر
بسان کویر
بسان ارومیه
بسان قفس
بسان تبر که با درخت سخن میگوید
زیرا که من
ریشه های تو را میزنم
زیرا که صدای من
با صدای تو غریبه است


با پوزش از شاملوی بزرگ به خاطر دست بردن در شعر زیبایش «من درد مشترکم مرا فریاد کن»

علیرضا تبریزی



۱۳۹۶ آبان ۲۳, سه‌شنبه

فاجعه ای بنام آخوند

ازآخوند جماعت
بیش از این 
انتظار سازندگی داشتن
وقت کشی است،
آنها از بهر
خرابی آمده اند
از هر حوادثی
که پیش آید
با خوشحالی
استقبال میکنند!
به تجربه آموخته اند
با ایجاد فاجعه
طبیعی یا غیر طبیعی
در میان آتش و دود و
درد و اشک مردم
چند صباحی دیگر
به زندگی نکبت بارشون
بیشتر ادامه میدهند!

علیرضا تبریزی




جهان سوم و جهان سومی

"جهان سوم و جهان سومی"  آدرس ثابتی ندارند،  همه جا حضور دارند.  یک صفت شیطانی است ـ یک  رفتار زشت و نکوهیده است  ـ  عملکردشان  نا...